Monday, February 26, 2007

چرا بايد بترسيم؟ .../ زارا امجديان


صبح که از خواب بيدار شدم اولين چيزی که به ذهنم رسيد اين بود كه امروز بچه ها راهی رشت هستند برای برگزاری کارگاه. با خودم گفتم صبحانه ام را که خوردم برای آخرين بار بهشون زنگ می زنم که مطمئن بشم همه به موقع سر قرارشون رسيده باشند. ولي هنوز صبحانه ام تمام نشده بود که تلفن زنگ زد:

ــ «زهره اسد پور را وزارت اطلاعات رشت احضار كرده و الان رفته برای بازجويی»
يكه خوردم. باورم نمی شد، آخر براي چي؟ حالا چكار بايد بكنيم؟ خيلی سخت بود که فکر کنم کارگاه رشت پس از آن همه دوندگي و قول و قرار، برگزار نمی شود. مدت ها بود که بچه های رشت براي همكاري با كمپين اعلام آمادگي کرده بودند و من نتوانسته بودم هماهنگ کنم و حالا بعد از مدتها با کمک زهره اسدپور توانسته بوديم دو گروهی را که در رشت بودند با هم ادغام کنيم و يک کارگاه برای 30 نفر ترتيب بدهيم.
و حالا زهره نبود، چرا؟ به چه جرمی؟ هيچ چيز معلوم نبود. ذهنم كار نمي‎كرد. يعني نمی دانستم چه کار کنم فقط می خواستم هر چه سريعتر به طرف رشت راه بيافتم ولی قبل از رفتن نظر زهره برام مهم بود . فکر اينکه زهره هم ممكن است بترسد، کلافه ام کرده بود چون زهره را آنقدرها نمی شناختم برای همين نمی دانستم چه عکس العملی نشان می دهد....

بالاخره زهره به تلفنش جواب داد. خوشبختانه حالش خوب بود و برخلاف تصورم روحيه اش فوق العاده بود. توضيح داد كه از او خواسته‎اند جلسه فردا را برگزار نکند و وقتی زهره مقاومت کرده، شروع به تهديد و ترساندنش کرده بودند که: نمی ترسی اگه حزب اللهی ها بريزن تو خونه ات بگن دختر و پسر دارين چه کار می کنين؟ و بعد اگه درگيری پيش بياد چه کار می کنی؟ و...

براستی، شما مسئولان جان و امنيت شهروندان در اين مواقع چه کار می کنيد ؟ اگر يه مشت آدم بريزند توی خونه ای که يه عده دختر جوان نشسته اند و دارند کتاب بدبختی هاي خود را ورق می زنند، واقعا چه کار می کنيد؟

فکر کنم اين که شما چه می کنيد مهمتر باشد تا اين که ما چه می کنيم. مگر شما نبايد مسوول حفظ امنيت مردم باشيد؟

ظاهرا شما هم کاری از دستتان بر نمی آيد برای همين از قبل به ما اطلاع می دهيد که خودمان مواظب باشيم؟ يا شايد استدلالتان اين است که : خود زن ها مقصرند و حق شان است!! همانگونه که شما همه خشونت هاي انجام شده در ميدان هفت تير را توجيه کرديد و خود زناني كه فقط براي حق و حقوق شان آمده بودند تا حرف شان را به گوش مردم برسانند، مقصر شناختید.

آری ما مقصريم برای آن که مادريم و مادر بودن را تنها وظيفه ما مي دانيد اما هيچ حقی بر فرزندانمان نداريم ، ما مقصريم چرا که ناقص العقل ايم و نصف يک «انسان» حق داريم و لابد چون حق انتخاب نداريم همه تقصير ها به گردن ماست، ولي شما آقايان حق داريد .برای همين می توانيد بترسانيد، تهديد کنيد و خط ونشان بكشيد!

مثل همه کارگاه های ديگر، کارگاه رشت هم به خوبي برگزار شد و هيچ اتفاقی نيافتاد. اين دفعه در جمع صميمي بچه های رشت بوديم و با هم تاريخ تبعيض هايی را که برما زنان روا شده ورق زديم.

تمام طول کارگاه منتظر حزب اللهی ها بودم اگر می آمدند البته قانونی نبود و برای کسانی که مدعی قانونند سخت است قانون شکنی کنند. چرا پس زهره را تهديد کردند؟ جوری با او حرف زدند که بترسد و ديگران را هم او بترساند!

به راستي چرا از جمع شدن ما زنان می ترسيد؟ حرف هايمان سخت و پيچيده نيست و نشست هايمان چيزی ندارد که شما را بترساند، می توانيد امتحان کنيد تشريف بياوريد و همراه ما در کارگاه بنشينيد اگر دلتان از سنگ نباشد حتما متاثر می شويد و بيانيه كمپين يك ميليون امضاء را داوطلبانه امضا می کنيد . تمام تلاش مان اين است که فرياد بزنيم که انسانيم « نيمه انسان نيستيم» همين!

چرا فکر می کنيد با ترساندن ما همه چيز تمام می شود ؟ ما زنانی که همه عمرمان زير سايه اين نظام مرد سالار در ترس و تحقير سپري شده... همين كافي نيست؟!

اگر كافي نيست، پس صبوری می کنيم چون يك عمر تحمل اين تبعيض ها واقعا صبورمان کرده و مقاومت، ميوه همين تبعيضاتی است که بر ما اعمال شده است.

آيا مي توانيد تصور کنيد « اگه يه مشت آدم بريزن تو خونه و کارگاه را به هم بزنن» تحمل اش خيلی راحت تر است از تحمل زندگی زنی است که زير بار تحقير و تبعيض هر روز می ميرد و زنده می شود!

برای همين است که با همه ترسی که بر دلمان افکنده ايد کارگاه ها را به طور منظم برگزار می کنيم چرا که معتقديم کارمان غير قانونی نيست ، مطالباتمان بر حق است و اين حق ماست که برای رسيدن به خواسته هايمان تلاش کنيم...

و حالا هم داريم می رويم مشهد کارگاه برگزار کنيم

رهايي زنان نتيجه‌ي مبارزات خود زنان است‌



گفتگو با بابك احمدي‌/ پریسا کاکائی

يكشنبه 6 اسفند

جناب آقای بابک احمدی، شما به عنوان نويسنده، مترجم، و صاحب نظر در مسايل اجتماعي ايران، جزو آن دسته از روشنفكران معاصر كشورمان هستيد كه همواره جنبش مستقل زنان هم وطن تان را صادقانه و متواضعانه مورد حمايت قرار داده ايد، در تجمع هاي مسالمت آميز و حق خواهانه‎ي زنان كشورتان عملا حضور يافته ايد و در تجمع روز 22 خرداد (روز همبستگي زنان ايران) مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتيد. هم چنين در سخنراني هايتان از حقوق حقه زنان هموطن تان همواره به صراحت و شجاعت دفاع كرده ايد، حال ضمن تشکر به خاطر حمايت هاي بي دريغ تان ، پرسش های خود را نخست با این مطلب آغاز می کنم که شما يكي از اولين حاميان كمپين يك ميليون امضا هستيد، چه ويژگيهايي در اين كمپين نظر تان را جلب كرده است‌؟

با سلام و سپاس از فعاليت‌هاي شما در جهت كسب حقوق دمكراتيك و برابري كامل اجتماعي و حقوقي زنان و مردان‌. كمپين يك ميليون امضا فعاليتي مدني و نمايان‌گر حق اعتراض شهروندي و خواست دگرگوني قوانين با شيوه‌هايي قانوني و مسالمت‌آميز است‌. كنشي است دمكراتيك‌، سنجيده و غيرخشن كه مي‌تواند فراتر از اقدام براي دست‌يابي به اهداف خود درسي براي ديگر مبارزان راه آزادي نيز باشد. اين كمپين با توجه به ضرورت ايجاد آگاهي اجتماعي در ميان زنان ستم‌ديده موقعيتي انتقالي را فراهم مي‌آورد، يعني خواست‌هايي مشخص و صريح را پيش مي‌كشد كه در جريان مبارزه‌اي بخردانه منجر به پيدايش و گشايش خواست‌هايي ديگر و تازه‌تر خواهند شد. هدف كمپين مهم و دسترس‌پذير است‌. با توجه به ژرفا و آشكارگي نابرابري اجتماعي و حقوقي زنان با مردان در ايران زمينه‌ي واقعي و عيني براي جمع‌آوري يك ميليون امضا در اعتراض به تبعيض مندرج در قوانين وجود دارد. فعاليت دمكراتيك در راه اين هدف زمينه‌ي ذهني مساعدي را مي‌آفريند و مي‌توان با پشتوانه‌ي مواضع يك ميليون شهروند ايراني اهداف ديگري را براي ادامه‌ي مبارزه تعيين كرد. به بيان ديگر، كمپين پايان مبارزه نيست‌، ادامه‌ي مبارزات پيشين و راه‌گشاي فعاليت‌هاي آينده است‌.

كمپين يك ميليون امضا پس از تجمع مسالمت‌آميز زنان در 22 خرداد 1385، ميدان 7 تير و اعتراض آنها به قوانين تبعيض‌آميز آغاز به كار كرد. خواسته حقوقي زنان خواسته جديدي نيست و درواقع بيش از يك صد سال است كه جنبش حقوقي زنان برابري قانوني را به شيوه‌هاي گوناگون طرح و مطالبه كرده و در اين روند متناسب با شرايط سياسي و اجتماعي زمانه خود فراز و فرودهايي را از سر گذرانده‌. اكنون جنبش زنان مي‌كوشد از طريق جمع‌آوري يك ميليون امضا به روش چهره به چهره و رودررو با زنان و مردان در خيابان و كوچه و محله‌... هم در راه گسترش آگاهي و ايجاد خواسته حقوقي و هم در جهت گسترش ارتباط با اقشار و گروه‌هاي اجتماعي گام بردارد. به نظر شما جنبش زنان چگونه مي‌تواند اين حركت را به ثمر برساند، موانع بازدارنده در اين روند چيست‌؟

آشكارا مهم‌ترين مانع بازدارنده حكومتي است كه موظف است قوانين را اجرا كند، قوانيني كه ساخته و پرداخته‌ي معتقدان به نابرابري اجتماعي زن و مرد هستند. اينان در اثبات حقانيت چنان نابرابري‌اي دلايل زيادي كه به زعم خودشان «عقلي و نقلي‌» هستند ارائه مي‌كنند، با هر گونه خواست دگرگوني قوانين مخالف‌اند و حكومت نيز در اين راه به طور منظم و پيگير دست به خشونت مي‌زند. اما اين قدرت مسلط يگانه مانع بازدارنده نيست‌. موانع ديگر را كساني ساخته‌اند كه كمپين را رد مي‌كنند اما راه ديگري براي مبارزه به ما نشان نمي‌دهند. يك مانع آن «دمكرات‌ها»يي هستند كه مي‌گويند بهتر است زنان مبارزه‌ي موجود و «تندروي‌»هاي خود را متوقف كنند تا آنان بتوانند اصلاحات را به پيش ببرند و در آينده «حق زنان را به ايشان بدهند». مانع ديگر آن چپ‌گراياني هستند كه مي‌گويند مبارزه‌ي واقعي و عملي منش بورژوايي دارد و بهتر است زنان براي ساختن بهشت سوسياليستي بكوشند تا در آن بهشت آزاد شوند. هر دو گروه ادعاي «بخشش حقوق به زنان در آينده‌» را همراه مي‌كنند با پيشنهاد شيوه‌هايي غير از مبارزات خود زنان در يك جنبش مستقل و آگاه‌.

برخي از منتقدين، كمپين را يك حركت ليبرالي مي‌دانند و معتقدند بورژوازي از طريق چنين حركت‌هايي سعي در انحراف جنبش زنان دارد. آنان مي‌گويند كه خواست تغيير قوانين‌، خواستي حداقلي و ناچيز است و گامي به عقب‌. ستم جنسيتي در ساختارهاي اجتماعي بازتوليد مي‌شود و حتي با حذف قوانين جنسيت‌گرا در وضعيت غالب زنان تغيير محسوسي به وجود نخواهد آمد. نظر شما در اين باره چيست‌؟

بگذاريد كمپين را ليبرالي بخوانند. من به عنوان يك ليبرال از اين برچسب نگراني ندارم‌. سوسيال‌دمكراسي و احزاب سبز اروپايي سرانجام در حاشيه‌ي امن ليبراليسم جاي گرفته و با پذيرش اولويت آزادي و حقوق دمكراتيك مبارزه‌اي مسالمت‌آميز و غيرخشن را در راه برابري بيش‌تر به پيش مي‌برند. اين يگانه شكل دمكراتيك تحقق آرمان‌هاي سوسياليستي است‌. بقيه‌ي گرايش‌هاي چپ‌گرا سرانجام جايي مخالفت خود را با آزادي با زدن برچسب «دمكراسي ليبرالي‌» به آن آشكار خواهند كرد. كساني كه به فعالان كمپين ايراد مي‌گيرند كه چرا برنامه‌اي بورژوايي را اجرا مي‌كنند لطفاً زحمت بكشند و به ما بگويند كه برنامه‌ي پرولتري در تقابل با آن برنامه‌ي بورژوايي چيست و كجاست‌. در ضمن به ما بگويند كه كدام مبارزه‌ي وسيع اجتماعي را براي دست‌يابي به حقوق برابر زنان و مردان بر اساس سياست‌ها و برنامه‌هاي كارگري سازمان داده‌اند. خيلي آسان است كه گوشه‌اي بنشينند و با ادعاي جهان‌بيني پرولتري مبارزه‌ي به راستي موجود را به عنوان خواست حداقلي نفي كنند، و اگر زني از آنان بپرسد كه خواست حداكثري را چگونه برآورده خواهند كرد پاسخ بدهند «روزي كه ديكتاتوري پرولتاريا را بسازيم‌»، و در برابر اين ايراد هم که در شكل‌هاي به راستي موجود آن ديكتاتوري حقي به كسي و به زني داده نشده و برابري اجتماعي در اردوگاه‌هاي كار اجباري شكل گرفته هشدار بدهند كه «خانم جان‌! شما اسير تبليغات بورژوايي شده‌ايد».

آنان از تكرار اين نظر كه ستم جنسي نتيجه‌ي ساختارهاي اجتماعي جوامع طبقاتي است نتيجه مي‌گيرند كه زنان بايد مبارزه‌ي خود براي كسب حقوق برابر را متوقف كنند و به صفوف احزاب پرولتري بپيوندند، كه البته در جامعه‌ي ما احزابي ناموجودند و همواره در محفل‌هايي چندنفره در حال شكل‌گيري و در همان زمان در حال انشعاب هستند! اما كساني كه چنين نظري را پيش مي‌كشند چگونه منكر تفاوت وضعيت زنان در جوامع طبقاتي مختلف مي‌شوند؟ آيا وضع زنان سوئد و زنان عربستان سعودي با هم فرق دارد يا نه‌؟ خود حضرات (كه بيش‌تر هم مرد هستند) اگر زن بودند ترجيح مي‌دادند در كدام يك از اين دو كشور زندگي و كار كنند؟ هم‌چنان كه اظهار فضل مي‌كنند كه اين هر دو جوامعي طبقاتي‌اند و درنتيجه «مساله‌ي زن‌» به طور ريشه‌اي در آن‌ها حل نشده‌، كدام را انتخاب مي‌كردند؟ آيا واقعاً معتقدند كه وضعيت زنان در اين دو كشور «تفاوت محسوسي با هم ندارند»؟ در اين صورت بايد گفت كه نه فقط قوه‌ي عقلي بلكه قوه‌ي حسي آقايان هم مشكل دارد.

يكي از پرسشهاي رايج از فعالين كمپين مزبور اين است كه آيا اقدام‌هاي جمعي مانند كمپين يك ميليون امضا مي‌تواند در تغيير قوانين تاثيرگذار باشد؟

مساله فقط به هدف تعيين‌شده خلاصه نمي‌شود. نكته‌ي مهم آن فعاليت سازمان‌يافته و سنجيده‌اي است كه در راه تحقق هدف شكل مي‌گيرد و براي همه‌ي قشرهاي ستم‌ديده آموزنده است‌. زنان و مردان فعال در اين كمپين براي كسب حمايت شهروندان از تغيير قوانين راه‌هاي مستقيم گفت‌وگو و روشن‌گري را مي‌آزمايند. آن‌چه را كه براي خودشان دانسته و شناخته شده است به ديگران (به ويژه به زناني كه از نابرابري حقوقي رنج مي‌برند و هنوز درك درستي از علل اقتصادي‌، اجتماعي و سياسي آن ندارند) توضيح مي‌دهند و چه بسا از شيوه‌هاي مقابله‌اي كه زنان محروم در متن زندگي خود يافته‌اند باخبر مي‌شوند. اين تبادل تجربه‌ها و آگاهي‌ها امري مهم و مرحله‌اي ضروري در جريان پيكار دمكراتيك است‌. كمپين فعاليتي به نسبت درازمدت است‌. درنتيجه‌، فعالان را با شكل‌هاي تازه‌ي سازمان‌يابي و تشكل روبرو مي‌كند.

به پرسش شما درباره‌ي احتمال موفقيت كمپين در دسترسي به هدف مشخص‌اش فقط مي‌توان در جريان عمل و مبارزه پاسخ داد. البته هستند كساني كه پيشاپيش شكاكانه هر فعاليتي را محكوم مي‌كنند يا هدف آن را دسترس‌ناپذير و مردود مي‌خوانند. به اين حاشيه‌نشينان مي‌گويم كه حتي اگر جنبش زنان با در دست داشتن يك ميليون امضا شهروندان ايراني نتواند قوانين را تغيير دهد باز در انجام كار مهم ديگري موفق شده است‌. توانسته آگاهي از منش غير دمكراتيك قوانين موجود و خواست ضرورت دگرگوني آن‌ها را گسترش دهد. در اين صورت جنبش زنان بر زمين محكم‌تري خواهد ايستاد و با پشتوانه‌ي حمايت و هم‌نظري شمار قابل توجه‌اي از مردم مواضع خود را تدقيق و بيان خواهد كرد. پيكار دمكراتيك زنان براي كسب برابري و حقوق شهروندي مبارزه‌اي است طولاني و فرهنگي‌. توجه به مبارزات زنان در كشورهاي ديگر و پيش‌رفته‌تر نشان مي‌دهد كه از پس مبارزه‌ي طولاني و روشن‌گري‌هاي فرهنگي بود كه دستاوردها متحقق‌، مستحكم و راه‌گشاي خواست‌هايي ديگر شدند. امروز كه من در حال نوشتن اين متن هستم در ميان مهم‌ترين اخبار رسانه‌هاي جهاني شنيده‌ام كه زنان پرتغال و نيروهاي دمكراتيك در آن كشور (كه سي سال پيش در پي انقلابي مردمي از شر ديكتاتوري خلاص شده بودند) سرانجام حق قانوني سقط جنين را از طريق برگذاري همه‌پرسي در سطح ملي به دست آورده‌اند.

در قسمتي از طرح كمپين آمده است كه «برابري حقوقي زن و مرد مغايرتي با اسلام ندارد». اين فراز از طرح كمپين با واكنش بخش‌هايي از نيروهاي «لاييك‌» جامعه مواجه شد. نظر شما در مورد حقوق زن در اسلام چيست‌؟

واژه‌ي «اسلام‌» در تعريف يا تشخيص يكي از بزرگ‌ترين اديان جهان به كار مي‌رود. اين دين يك واقعيت تاريخي و اجتماعي است‌. هيچ واژه‌اي نمي‌تواند روشن‌گر تمامي تاويل‌هاي مختلفي باشد كه از اين واقعيت ارائه شده‌اند. ايمان ديني همواره شكل تاويلي مي‌يابد. نمي‌توان با گفتن «اسلام‌» و «مسلمان‌» روشن كرد كه كدام برداشت و تاويل مورد نظر است‌. راست است كه در تاويل‌هايي از احكام بنيادين و اوّليه‌ي دين برابري زن و مرد پذيرفته نيست‌. اما در تاويل‌هايي ديگر اين برابري پذيرفته و ستودني است‌. ما به نام تاويل‌هاي دسته‌ي دوم به افراد دسته‌ي نخست مي‌گوييم كه براي بسياري از مسلمانان كه زندگي مومنانه يعني زيستن هرروزه با خداوندشان در جهان را برگزيده‌اند برابري زن و مرد امري ممكن و پذيرفتني است‌. آن نيروهاي لاييك كه فكر مي‌كنند فارغ از هر اشاره‌اي به باورهاي ديني و ايمان مردمان مي‌توان از حقوق دمكراتيك آن‌ها دفاع كرد به ياد آورند كه قوانين تبعيض‌آميز كنوني به نام دين شكل گرفته و اجرا مي‌شوند، در حالي كه شمار فراواني از مومنان از جمله برخي از مراجع عالي‌رتبه‌ي ديني هم به اين قوانين معترض‌اند. درنتيجه‌، خواست دگرگوني اين قوانين ناگزير به مباحث فقهي و حتي كلامي كشيده مي‌شود همان‌طور كه ناگزير به مباحث حقوقي هم كشيده مي‌شود. لائيسيته به معناي گريز از بحث ديني و تعطيل كردن آن نيست‌. خاصه وقتي كساني هستند كه با تكيه به تاويل‌هايي از احكام ديني و منحصر كردن تماميّت دين به ادراك خودشان از آن‌، در عمل حقوق طبيعي و اوّليه‌ي انسان‌هايي را ناديده مي‌گيرند. به اينان مي‌گوييم كه تاويل‌هايي دمكراتيك‌تر و امروزي‌تر از احكام دين هم ممكن هستند.

به نظر شما قوت و ضعف اين حركت مدني در چيست‌؟ چه راهكارهايي را جهت بهبود عملكرد چنين حركتي پيشنهاد مي‌كنيد؟

مهم‌ترين نكته اين است كه كمپين با بصيرت زنانه شكل گرفته است‌. زناني مبارز آن را مطرح كرده و سازمان داده‌اند. آنان در اين راه تحمل دشواري‌هايي را به جان خريده‌اند و كار را پيش مي‌برند. اين صداي جنبش مستقل زنان است‌. براي من كه مردي بارآمده در جامعه‌اي مردسالار و پدرسالار هستم فعاليت در خدمت جنبش مستقل زنان آموزنده و رهايي‌بخش است‌. من به اين نكته اعتقاد راسخ دارم كه «رهايي زنان نتيجه‌ي مبارزات خود زنان است‌» اين به معناي انكار حق مردان براي شركت و نظر دادن در مبارزه‌اي نيست كه به سرنوشت و آزادي‌هاي انساني خود آنان هم مربوط مي‌شود. بسياري از مردان امروز دانسته‌اند كه در جامعه‌اي كه حقوق اجتماعي و منزلت زنان كم‌تر از حقوق و شان مردان باشد، مردان نيز آزاد نيستند. در هم‌راهي با جنبش مستقل زنان و درس گرفتن از آن مي‌توان زمينه‌هاي ديگر پيكار دمكراتيك را گسترش داد. من پيشنهاد راهكار تازه‌اي ندارم‌. خود زنان و مردان فعال در كمپين به خوبي مي‌دانند كه چگونه بايد با مردم سخن راند و خواهان ياري و شركت‌شان در مبارزه شد.

جناب آقای بابک احمدی، از فرصتی که در اختیار سایت تغییر برای برابری گذاشتید بسیار سپاسگزارم.


Saturday, February 24, 2007

بالاخره کار گاه رشت هم، با وجود همه مشکلات برگزار شد /زینب پیغمبرزاده



رشت شاید بهترین شهر برای کار فمنیستی باشد . شهری که بالاترین ضریب توسعه جنسیتی را در کل کشور دارد و بسیاری از مفاهیم جنسیتی برای مردمش معانی متفاوتی دارند. از وقتی وارد کمپین شدم لحظه شماری می کردم تا زودتر کمپین را بین خواهرم و دوستانش ببریم و از این پتانسیل بالا استفاده کنیم . در اولین فرصت با خواهرم صحبت کردم .اما انتقادهای دوستان خواهرم ،زیاد بود و نیروی کمپین کم. زارا را خفه کرده بودم. :‌کی می ریم رشت ؟

- به خدا می ریم. حالا چند تا شهرستان هست که خیلی وقت پیش هماهنگ شده . داوطلبین تهران خیلی زیادند. نمی رسیم کارگاه برگزار کنیم و..

و اینقدر گفتم و گفتم تا بالاخره نوبت رشت شد.ظرف چند ماه گذشته دورادور بحث های زیادی کرده بودیم و غیر از دوستان خواهرم ، گروه فعال دیگری هم داوطلب شرکت در کارگاه شده بودند . خوشحال بودیم که توانسته بودیم این دو گروه را به هم لینک کنیم. تعداد داوطلبین زیاد شده بود : 30 نفر . این همه آدم را کجا باید جا می دادیم ؟خوشبختانه یکی از بچه ها پیشنهاد داد که به خانه آنها در اطراف انزلی برویم


هوا طوفانی بود

خب ، دیگر همه چیز روبه راه بود. تیم برگزار کننده کارگاه مشخص شده بود، برنامه ریزی ها انجام شده بود ، کوله ام را پر کرده بودم و به خودم نوید دیدن دوباره خواهرم و دوستانش را می دادم . دلم برای هوای مه گرفته شمال لک زده بود. قرار بود بعد از ظهر پنج شنبه حرکت کنیم . اما درست دو ساعت قبل از زمانی که باید راه می افتادیم،ناگهان زهره اسد پور – یکی از دانشجویانی که قرار بود به ما در برگزاری کارگاه کمک کند - زنگ زد و گفت که به اطلاعات رشت احضار شده است ! تا سه ساعت بعد که زهره دوباره زنگ زد، سیل تلفن های ما مازیار- همسر زهره – را خفه کرده بود. تمام این مدت به نازلی دختر سه ساله شان فکر می کردم. چه کار باید می کردیم ؟ تصمیم گرفتیم که هر طوری که هست برویم و حتی اگر کارگاه هم برگزار نمی کنیم ، حداقل با بچه های رشت صبحت کنیم . تیم سفر تغییر کرد . اما من خودم را بین آنها جا کردم . ساعت 7 بعد از ظهر راه افتادیم و ساعت 2 نیمه شب خودمان را به یک خانه دانشجویی رساندیم. منتظر بودیم که دو دختر خواب آلود در را به رویمان باز کنند و غرغر کنان چراغ ها را روشن کنند . هر چند استقبال گرمی از ما کردند ، اما سارا تا آخر سفر، غصه دار موبایلش بود که در اتوبوس جا گذاشته بود


به جای این کارها بشین بچه ات رو بزرگ کن!

شب هر طوری بود خوابیدیم و صبح به دیدن زهره در خانه یکی از دوستانش رفتیم . زهره تعریف کرد که به او گفته اند : «چه خبره چرا همه جا رو پر کردی که احضارت کردیم . این فقط یه گپ دوستانه اس» و ادامه داده بودن که «ما ده ساله که تو را می شناسیم ، فکر کرده بودیم آدم شده ای . به جای این کارها بشین بچه ات رو بزرگ کن !فکر نکردین اگه انصار بریزن تو خونه بگن دختر و پسر دارین چه کار می کنین ، چی می شه ؟ »

- ما فقط دختریم

- یعنی اگه من بیام اونجا رام نمی دین ؟

- نه!

- چند تا از اون دفترچه ها پخش کردی ؟

- هنوز چیزی دستم نرسیده .اما اگه دستم برسه حتماً پخششون می کنم

زهره بر حق شهرندی جمع شدن در منازل شخصی و صحبت کردن درباره قوانین تاکید کرده بود و آنها هم تهدیدش کرده بودند که نمی گذارند ، فوق لیسانس بخواند

زهره و بقیه بچه ها هنوز هم می خواستند در کارگاه شرکت کنند و فعالیتشان را در کمپین آغاز کنند . آنها فکر می کردند اظهار نظر درباره قوانین نابرابر و تلاش برای تغییر آنها طبیعی ترین حق شان است .

تمام صبح را با هم صحبت کردیم . آنها از انتقادهایی که به شروع غیر دموکراتیک کمپین و عدم دخالت شهرستان ها در آن داشتند ، گفتند و ما از معذوریت هایی که به علت باز نبودن فضا و نداشتن شناخت و ارتباط وجود داشت و راهی که برای هر نوع اعمال نظری در فرایند نامتمرکز کمپین به روی همه باز است. همچنین انتقادهایی در زمینه مطرح کردن عقاید خاص برخی گروهها در دفترچه آموزشی کمپین عنوان شد. گفتیم که برای ارتیاط برقرار کردن با مردم باید با زبان خودشان صحبت کنیم و نیز برای تغییر قوانین چاره ای جز برخورد مسالمت آمیز نداریم


رشت پیشتاز جنبش زنان در ایران

کارگاه ساعت 2 بعد ازظهر با حضور 12 نفر از دختران عمدتاً جوان رشت و با صحبت های رضوانه مقدم آغاز شد. او سخنانش را با تاکید بر پیشتازی رشت در طرح مطالبات زنان آغاز کرد و با اشاره به تاریخچه مبارزات صد ساله زنان از مشروطه تا به امروز ، گفت : زنان هنوز نتوانسته اند به این خواسته ها دست یابند ،‌بنابراین کمپین با بهره گیری از تجربیات تلاش های انجام گرفته در دیگر کشورها آغاز شده است. سپس با اشاره به تبعیضات جنسی موجود در جامعه ، از روابط اعضای کمپین ، حامیانش و روش های کارشان گفت


پس از آن، از آنجایی که وکیل همراهمان نبود ، سارا لقمانی به توضیح قوانین پرداخت . او که مددکار اجتماعی و فارغ التحصیل مطالعات زنان است ، قوانین را با مثال هایی واقعی و ملموس توضیح داد و گفت که چرا قوانین را نابرابر می دانیم و چه تاثیر عمیقی بر زندگی تک تک مان می گذارند. بعد از صحبت های سارا بچه های رشت مصصم بودند که به قوانینی که بدون مشورت با آنها و مادرانشان نوشته شده اعتراض کنند.

سپس زارا امجدیان به توضیح مهارت های ارتباطی پرداخت که به ما کمک می کند، کمپین را به میان مردم ببریم و شرکت کنندگان در کارگاه در قالب بحث های گروهی درباره محاسن و معایب روش های چهره به چهره ، گروهی و سمینار صحبت کردند .

طی صحبت ها قرار شد بچه های رشت با برای خودشان سایتی راه بیاندازند و اگر لازم بود از بچه های تهران کمک بگیرند و تجربه ، ایده ها و انتقاداتشان را مطرح کنند . کارگاه ساعت 7 تمام شد و بچه ها یکی یکی رفتند .


پایان مهمانی رشت

ما تا ساعت 11 همچنان پیش صاحبخانه مهربانمان بودیم . با وجود آنکه از ابتدا امیدمان را به برگزا ری کارگاه از دست داده و به قصد آشنایی بیشتر با بچه ها، به رشت رفته بودیم ، واقعاً با مهمان نوازی رشتی ها مواجه شدیم . موقع برگشت اینقدر خسته بودیم که شیطنت های مسیر تهران – رشت را کنار بگذاریم و از رشت تا خود تهران بخوابیم. چشمان خواب آلودمان را در ترمینال غرب باز کردیم . باران می آمد و ما از یکدیگر سئوال می کردیم که اینجا کجاست ؟ ساعت 5 صبح بود . سارا و زارا رفتند در مسجد بخسبند تا شاید ساعت شش و نیم وقتی راننده اتوبوس برگشت ، موبایل سارا را پیدا کنند.



Wednesday, February 21, 2007

من چه سبزم امروز ... / هدی امینیان

«من این آدمها رو نمی شناسم، اصلا نمی دونم کی اند؟ کجایی اند؟ یعنی واکنششون چیه؟ راننده باهام چه برخوردی می کنه؟ اصلا اجازه میده تو ماشینش صحبت کنم؟ آخه اینجا قلمرو اونه! ...»

در سفرم، تنهام و این افکار رو مدام با خودم تکرار می کنم. وقتی اتوبوس از تهران راه افتاد هی به خودم نهیب می زدم که پاشو برو پیش راننده و بهش بگو. یک کم می ترسیدم چون نمی دونستم چه برخوردی باهام می کنه. آخر سر تصمیم گرفتم وقتی وسط راه اتوبوس ایستاد از راننده اجازه صحبت بگیرم.

سه ساعت بعد نگه داشتند و بیست دقیقه استراحت دادند. مسافرها تو گروههای چند نفری کنار هم وایستاده بودند و من تک و تنها قدم می زدم. در اتوبوس بسته بود و خبری از راننده هم نبود، اون بیست دقیقه به اندازه بیست سال برام طول کشید. اونقدر توی سوز و سرما قدم زده بودم صورتم سرخ شده بود. «وای که شب بیابان چه وهم عجیبی داره.»

بالاخره در اتوبوس رو باز کردند. دستهامو مشت کردم، یک نفس عمیق کشیدم و رفتم جلو. راننده پشت فرمان نشسته بود.

بهش گفتم: « می تونم چند دقیقه توی اتوبوس صحبت کنم؟»

گفت: «آره» گفتم: «می خوام با همه صحبت کنم». یه نگاهی بهم انداخت و گفت: «باشه، اشکالی نداره.»

آروم تر شدم. همه که نشستند، اتوبوس راه افتاد. یه چیزی توی دلم می لرزید. چه احساس غربت عجیبی داشتم. چراغ ها رو خاموش کردند. سکوت همه جا رو گرفته بود، انگار وهم بیابان به اتوبوس هم سرایت کرده بود. ترسیدم، ولی با احتیاط از جام بلند شدم و رفتم کنار صندلی راننده و گفتم: «میشه چراغها رو روشن کنید.» روشن کرد. سرم رو که برگردوندم دیدم همه مسافرها با چشمایی پر از کنجکاوی دارن منو نگاه می کنند. تپش قلب گرفته بودم ولی اون حس قوی اعتقاد به کاری که می کنم، آرامش غریبی بهم می داد. یک حس دوگانه.

نفس عمیقی کشیدم و با صدای بلند گفتم: «ببخشید ، می خوام چند لحظه وقتتون رو بگیرم.» و شروع کردم... گفتم که انسانم، مثل همه انسانها، اما با حقوق نابرابر. از ارث و دیه و شهادت نصفه نیمه، انگار که ارزش یا شعورم نصفه است. از اینکه نمی توانم سرپرستی فرزندم را داشته باشم، گویا که ناتوانم یا نمی فهمم. گفتم که هویتم در کنار یک مرد به رسمیت شناخته می شود. نمی توانم برای خودم تصمیم بگیرم انگارکه به تنهایی هیچم و ...

وهمه اینها به این دلیل است که زنم.

گفتم که می توانند با امضا کردن بیانیه به جمع ما بپیوندند و به این بی عدالتی ها اعتراض کنند مثل دیگر زنان و مردان سرزمینم.

انگار بیابان انعکاس صدای من بود، رساتر از قبل با هم فریاد می زدیم.

برگه ها و دفترچه ها رو پخش کردم. حالا دیگه آرامش مطلق بود و سکوت. من حرفهامو زده بودم و اونها باید خودشون تصمیم می گرفتند.

راه افتادم توی اتوبوس. به آدم ها نگاه می کردم و از توجه و تاییدشون لذت می بردم. وقتی پیرمرد هفتاد ساله ای با دست لرزان عینکش رو به چشم زد، دفترچه رو با دقت خوند و بیانیه رو امضا کرد و بهم گفت موفق باشی دخترم. شاد شدم، از ته دل.

و اونها امضا کردند. خیلی ها امضا کردند. انسان هایی از شهرهای مختلف این سرزمین. شوق سراپای وجودمو گرفت. سرخوشی محض. وقتی ازم تشکر می کردند ، وقتی بهم امید می دادند می خواستم فریاد بزنم.

ساعتی بود پر از حس های عجیب و غریب دنیا، سرشار از اعتماد به نفس، سرخوشی، دلهره، واهمه، فریاد، خنده، گریه که هیچ وقت یک جا تجربشون نکرده بودم.

من چه سبزم امروز....

Tuesday, February 20, 2007

شیرین عبادی: کمپین با نورافکن وارد خانه ها شده است



به دعوت کمیته روابط عمومی کمپین یک میلیون امضا در تهران، پنج شنبه 26 بهمن ماه، نشستی با حضور شیرین عبادی برنده نوبل صلح و جمعی از فعالان جنبش زنان برگزار شد. در این نشست خدیجه مقدم، ناهید توسلی، سیمین مرعشی، فاطمه فرهنگ خواه، نیره توکلی، فخرالسادات محتشمی پور، پروین بختیار نژاد، گوهر شمیرانی، نیلوفرمهدیان، فریده ماشینی، انسیه مستشاری، روشنک سیاسی، وجیهه مقدم و ناهید جعفری حضور داشتند.

نشست با توضیحات خدیجه مقدم از اعضای کمپین آغاز شد. او در سخنان خود بر انگیزه و ضرورت برقراری ارتباط با سایر گروه ها تاکید کرد و ضمن آنکه اشتراک نظر زنان را با هر مقام و مسئولیت و جایگاهی در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز با اهمیت دانست، هدف از برگزاری چنین جلساتی را جلب مشارکت زنان فعال درحوزه های اجتماعی و خواهان تغییر قوانین تبعیض آمیزبرشمرد.

شیرین عبادی حقوقدان و برنده ی جایزه ی صلح نوبل، سخنان خود را اینگونه آغاز کرد:«کمپین جنبشی همگانی است و جایش در قلب زنان و مردان ایرانی است». وی در ادامه گفت: «این جنبش، رهبری، اداره مرکزی و شعبه ندارد. و این از ویژگی های با ارزش جنبش فمینیستی در ایران است. تا به حال هیچ جنبشی را بدین صورت عمیق و گسترده ندیده ام.» عبادی با تاکید براینکه ایران وضعیتی استثنایی دارد، افزود:« در کمتر کشوری در منطقه، این تعداد زنان تحصیل کرده در شئون مختلف وجود دارد. در کویت یک زن نماینده مجلس شد ولی به مجلس راهش ندادند. در ایران هیچکس نتوانسته زنان را نادیده بگیرد و بر روی آنان خط بطلان بکشد. ما زنان ایران در راهی قدم گذاشته ایم که حذف هر کدام از ما هیچ تأثیری در روند این حرکت گسترده نخواهد داشت.»

عبادی با تاکید بر اینکه موضوع کمپین طرح خواست حداقلی زنان ایران است گفت:« ما با استفاده از خرد جمعی تصمیم گرفتیم که از خواسته های حداقلی مان شروع کنیم. بحث های تئوریک را به عمل تبدیل کرده و از قوانین نابرابر شروع کردیم. خوشبختانه سلیقه شخصی ملاک عمل قرار نگرفته و اختلاف دیدگاه ها و مشکلات فردی ربطی به کمپین ندارد، به همین دلیل نیز دنیا به آن جواب مثبت داده و صدای کمپین فراتر از مرزهای ایران رفته است. چنانچه در جلسه ی برندگان صلح نوبل که در آفریقای جنوبی برگزار شده بود از من راجع به کمپین در ایران سؤال کردند و همینطور خواستند که در جلسه ای که در ایرلند قرار است برگزار شود، کمپین مطرح شود. نیویورک تایمز راجع به کمپین نوشته، فیلسوفان فمینیست فرانسوی، دالایی لاما و خیلی از افرادی که صدای کمپین را شنیده اند، آن را امضاء کرده و یا حمایت خود را اعلام کرده اند.»

عبادی با اشاره به روش کار در کمپین گفت:« روش آگاهی بخشی چهره به چهره روش بسیار تأثیرگذاری است ولی در کنار آن سرعت عمل هم مهم است. کمپین در دانشگاه ها، ورزشگاه ها و .... نیروهای بیشتری را می طلبد.»

در این نشست، نیره توکلی مدیر عامل انجمن هم آوا و عضو هم اندیشی زنان گفت:« دوره جدیدی در جنبش زنان آغاز شده و اتحاد جدیدی رخ داده است. یکی از ویژگی های کمپین این است که موضوع اش مسئله همه زنان است به راحتی می توان با زنان ارتباط برقرار کرد. هر چند هر حرکتی که زنان انجام می دهند با مارک "غربی" روبرو می شود ولی کمپین ضدیتی با اسلام ندارد و حرکتی فرهنگی است که بخوبی پیش می رود. فقط باید اطمینان بخش باشد. ولی سؤال این است که آیا علنی تر کردن کمپین بهتر است یا نه؟

فخرالسادات محتشمی پور عضو مدیرعامل انجمن زنان پژوهشگر تاریخ و عضو کمیسیون زنان جبهه مشارکت نیز گفت:« این همه توهین و تحقیر به ما زنان می شود. باید بیشتر راجع به کمپین نوشت و ابهام زدایی کرد. می توان هنرمندان، ورزشکاران، خواننده ها و .... را هم در جریان کمپین گذاشت. می توان نمایشگاه های عکس، پوستر و ... گذاشت. در ضمن باید در هر روزنامه ای یک رابط داشته باشیم که درباره کمپین بنویسد.»

پروین بختیارنژاد نویسنده و فعال امور زنان گفت: «در کشور ما همیشه پل ارتباطی جامعه با لایه های روشنفکر دانشجوها بوده اند. اعضای کمپین باید از وجود دانشجوها بیشتر بهره ببرد. برای بردن قوانین نابرابر به درون جامعه باید از مسائل ملموس شروع کنیم. مثلا اعتراض به سریال های ضد زن تلویزیون که در انجمن صنفی و به همت گروه های زنان برگزار شد، بسیار تأثیرگذار بود.»

فاطمه فرهنگ خواه عضو هم اندیشی زنان گفت: «می توانیم با طرح تغییرهمین قوانین تبعیض آمیز در مراکش و بعضی کشورهای مسلمان استفاده کنیم. در ضمن با نماینده های زن در مجلس شورای اسلامی برای حمایت و امضاء بیانیه کمپین یک میلیون امضاء هم وارد مذاکره شویم.»

فریده ماشینی عضو کمیسیون زنان حزب مشارکت عنوان کرد که بحث کمپین در کمیسیون مطرح شده و کسی مخالف آن نبوده است ولی پلاتفرم حرکت، اجتماعی است نباید سیاسی شود. عده ای معتقدند که با توجه به خواستگاه حزب و مسلمان بودن اکثریت مردم، نکاتی به مطالب دفترچه های حقوقی کمپین اضافه شود که حمایت بیشتر مردم مسلمان را داشته باشد. وی همچنین ضمن تاکید براینکه باید از ظرفیت های مختلف برای پیشبرد اهداف کمپین استفاده کرد، پیشنهاد داد که زنان فعال در 8 مارس امسال طی جلسه ای قوانین تبعیض آمیز را با احزاب دیگر به بحث و گفتگو بگذارند. وی ضمن با اهمیت شمردن روش "چهره به چهره" گفت که باید از تمام پتانسیل ها همچون رایزنی و..استفاده کرد. او گفت :« باید به سراغ افراد و جلب حمایت کسانی برویم که تا به حال، کمپین به سراغشان نرفته است».

ناهید توسلی مدیر مسئول مجله نافه و فعال امور زنان، آگاهی دهی فرهنگی را لازمه پیروزی کمپین دانسته و گفت:«: من کمپین را امضاء کردم و به نظرم بهترین اتفاقی است که در ایران در حال وقوع است. در طول هزاره ها، حقوق ما زنان ضایع شده است، در عین حال جامعه ما جامعه ای دینی است و قوانین، به خصوص قوانین مدنی بر این اساس نوشته شده است. بنابراین باید سعی کنیم حساسیت زدایی کنیم .»

انسیه مشتشاری دیگر فعال زنان مطرح کردن کمپین به شیوه های هنری و ادبی را پیشنهاد داد. در عین حال روش چهره به چهره را بسیار خوب و مناسب خواند.

روشنک سیاسی از اعضای حزب کارگزاران پیشنهاد داد که باید نخست به سراغ افراد سرشناس رفت و از آنجا که تعدادمان کم است فعلا از طریق روزنامه ها و رسانه ها کمپین را معرفی کنیم تا وقتی که تعدادمان بیشتر شد (مثلا 200 – 300 نفر) بتوانیم از روش های دیگر استفاده کنیم.

ناهید جعفری عضو مرکز فرهنگی زنان در مورد تعداد اعضای کمپین گفت: «در حال حاضر اعضای کمپین بجز حامیان و کسانی که فقط امضاء کرده اند، بیش از 300 نفر است. کمپین نه تنها در تهران که در بسیاری شهرستانها هم فعالانی دارد که به طور جدی آموزش چهره به چهره می دهند و امضاء جمع آوری می کنند.» وی ادامه داد: درست است که روش چهره به چهره است ولی آگاهی دادن به تنهایی کافی نیست و برای فاز بعدی حرکت، جمع آوری امضاء ضرورت دارد. همه افراد، گروهها، احزاب با هر دیدگاه و جایگاهی می توانند در پیشبرد اهداف کمپین فعالیت کنند به این دلیل که قوانین فقط برای یک قشر خاصی از جامعه نیست بلکه برای تمام زنان از شهری و روستایی است. در واقع سرعت عمل داشتن برای جمع آوری امضاء در کنار آگاهی بخشی کار عمده ی فعالین کمپین است.

سوسن طهماسبی عضو روابط عمومی کمپین گفت: «در طول 5 ماهی که کمپین شروع به کار کرده ، دیدگاهها نزدیکتر شده، دامنه این حرکت گسترده تر شده و نیروهای جوان خیلی خوب کار کرده اند. هر کسی با هر شیوه ای و با توجه به توانایی هایش می تواند در پیشبرد اهداف کمپین کار کند. کمپین یک حرکت توده ای و غیرمتمرکز است.»

سیمین مرعشی عضو مرکز فرهنگی زنان و یکی از اعضای کمپین، از روش چهره به چهره به عنوان یکی از بهترین روش های آگاهی بخشی نام برد و گفت:« در بعضی از مناطق تهران زنانی زندگی می کنند که سواد خواندن و نوشتن ندارند ولی تأثیرات این قوانین نابرابر در زندگی آنها هم همانی است که برای اقشار مرفه و متوسط و...هست».

خدیجه مقدم توجه شرکت کنندگان را به اینکه حرکت جمعی است، مطالبات روشن است و کمپین متولی ندارد، جلب کرد و گفت:« کمپین به گروه یا فردی تعلق ندارد، کمپین مال همه است و معرفی آن از زبان کسانی که سابقه مبارزات مدنی دارند دلگرمی بیشتری ایجاد می کند» وی سپس درباره خواسته های حداقلی و حداکثری زنان از خانم عبادی سؤال کرد.

خانم عبادی درپاسخ گفت:« آرمان باید بالا باشد. ما رؤیاوار می اندیشیم ولی واقعی عمل می کنیم. زنان ما خواهان حقوق برابر هستند، به قوانین تبعیض آمیز اعتراض دارند، هیچ ایرادی ندارد که مثلا 10 گروه روی یک مسئله کار کنند. ایجاد وفاق بیشتر اتحاد گروهها، انجمن ها و افراد را می طلبد. تساوی طلبی مانند دوی امدادی است و در آن تیم برنده می شود و بحث فردی جایی ندارد. حرکت های زنان همیشه از طرف "آقایان" به بهانه های مختلف مثل "مملکت در موقعیت حساسی است"، "دشمن سوءاستفاده می کند" و " .... محکوم به خاموشی شده است. حال آنکه کمپین نه تنها با چراغ خاموش و بی سروصدا حرکت نکرده بلکه با نورافکن و سریع وارد هر خانه ای شده است.» عبادی افزود:« روند پیشرفت خوب بوده ولی باید سرعت عمل بیشتر شود. در واقع کمپین خواسته ی حداقلی است که زنان برای مطرح کردن در جامعه و آموزش چهره به چهره بر سر آن به توافق رسیده اند.