Friday, April 20, 2007

اطلاعیه مرکز فرهنگی زنان در مورد موسسه هلندی «هیفوس»ر

مرکز فرهنگی زنان هیچ کمک مالی از سازمان‌های بین‌المللی دریافت نکرده است

طی چند ماه اخیر علاوه بر ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و احضارهایی که بر فعالان جنبش زنان تحمیل شده است، فشارهای روانی نیز گسترش یافته است و بازار اتهام زنی و برچسب وابستگی به بیگانگان داغ و پر رونق شده است . به گونه ای که به نظر می رسد برخی نهادها از تمام امکانات خود برای خنثا کردن و ازبین بردن سازمان های تاثیرگذار بر حرکت های اجتماعی زنان بهره می گیرند: با ابزار بازداشت های غیرقانونی فعالان جنبش زنان (برای نمونه از بهمن ماه سال گذشته تا کنون 10 نفر از اعضای مرکز فرهنگی زنان به زندان افتاده اند و بسیاری دیگر از اعضا مورد بازجویی قرار گرفته اند)، با پلمب کردن دفاتر سازمان های مختلف زنان، با ایجاد فضای رعب و وحشت در سطح جامعه به منظور کنترل دوباره بر فضای شهری و عقب راندن زنان از حوزه عمومی ، با مطرح کردن تهدیدها، اخراج از محیط کار، کنترل و تعقیب و مراقبت و... در واقع به نظر می رسد برخی از نهادها برای پس زدن خواسته های حقوقی زنان از هر ابزاری (چه مشروع و چه نامشروع) بهره می برند تا فضای ناامنی برای فعالان زن فراهم سازند و آنان را به عقب نشینی و تمکین از وضع موجود وادار سازند. و در این میان پخش و گسترش اتهام و شایعات مالی به سازمان های زنان نیز یکی از همین ابزارهاست


ماجرای مرکزفرهنگی زنان و موسسه هلندی هیفوس

مدتی است شایعه ای مبنی بر کمک مالی موسسه هلندی «هیفوس» به مرکز فرهنگی زنان دامن زده می شود. از این رو ما در مرکز فرهنگی زنان بر آن شدیم تا توضیحاتی را در این مورد ارائه کنیم. البته این توضیحات نه برای اطلاع نیروهای امنیتی (با توجه به این که مدت ها کلیه اسناد و مدارک مرکز توسط آنان ضبط و مورد بررسی قرار گرفته و از این رو آنان به خوبی می دانند مرکز فرهنگی زنان هیچگاه از سازمان های بین المللی کمک مالی دریافت نکرده است) بلکه برای مخاطبان و علاقه مندان مرکز فرهنگی زنان ارائه می شود، زیرا ما همواره سعی کرده ایم در مقابل جامعه و مردم هموطن مان پاسخ گو باشیم و این روش را به مسئولان نیز توصیه می کنیم.
اما در مورد شایعاتی که در مورد دریافت کمک مالی از هیفوس مطرح شده است خلاصه ای از گزارش خود را در زیر ارائه می کنیم: در سال 1381 که در مرکز فرهنگی زنان تصمیم گرفتیم کتابخانه ای تخصصی برای زنان برپا کنیم، فراخوانی برای این منظور در اسفندماه 1381 منتشر و برای برپایی این کتابخانه درخواست مشارکت مردمی کردیم (گزارش فعالیت های مرکز را تا سال 1383 و فراخوان مزبور را می توانید در پیوست مشاهده کنید). در ابتدا انتظار دریافت کمک مالی را از سوی زنان و مردان علاقه مند در حوزه زنان را بیش از آن داشتیم اما روند جمع آوری کمک های مردمی کندتر از آن بود که تصور می کردیم (در عرض یک سال و نیم دادن فراخوان تنها نزدیک به 15 میلیون جمع آوری شده بود که برای چنین پروژه ای بسیار اندک می نمود) چرا که شاید هنوز مرکز فرهنگی زنان اعتماد لازم مردم را برای دریافت کمک مالی کسب نکرده بود. از این رو در اوایل سال 1383 موسسه هیفوس که سال ها بود به بسیاری از سازمان های غیردولتی زنان بر اساس پروژه های آنان، کمک پرداخت می کرد با توجه به فراخوان مرکز در مورد تاسیس کتابخانه، پیشنهاد کمک برای راه اندازی کتابخانه را به مرکز فرهنگی ارائه کرد. آن زمان ما که تاحدودی از جمع آوری کمک های لازم مردمی برای راه اندازی کتابخانه دلسرد شده بودیم، ابتدا بدون توجه به ماهیت اکتیویستی و مردمی مرکز فرهنگی، و بدون همفکری های لازم، با شتابزدگی، پیشنهاد هیفوس را پذیرفتیم و طرح کتابخانه را به این سازمان ارائه دادیم. هیفوس نیز قراردادی تهیه کرد (قرارداد آن در پیوست وجود دارد) و قرار شد بابت تهیه مکان و خرید وسایل لازم برای راه اندازی کتابخانه مبلغ 130 هزار یورو براساس طرح و در چندین مرحله به مرکز فرهنگی زنان بپردازد. اما به محض بستن قرارداد و واریز 10 هزار یورو (واریز اولین پرداخت)، دغدغه های ما در مرکز فرهنگی زنان برای این که آیا چنین کاری درست است یا نه، آغاز شد و بین اعضای مرکز فرهنگی زنان در این مورد بحث های مفصلی در گرفت. چرا که براساس تعهد اخلاقی که از ابتدای فعالیت مرکز بین اعضا بسته شده بود گرفتن کمک مالی برای فعالیت های مرکز را از سازمان های غیردولتی و دولتی از ابتدا برای خود منع کرده بودیم. اما به نظر می رسید رویای تاسیس اولین کتابخانه زنانه، ما اعضای مرکز فرهنگی را در آن زمان تاحدودی دچار تردید و دودلی کرده بود. اما بالاخره پس از بحث های مفصل برای دریافت یا عدم دریافت این کمک از هیفوس، یکپارچه به این تصمیم رسیدیم که گرفتن این کمک مالی به دلایل متعددی درست نیست. با این تصمیم جمعی، مرکز فرهنگی زنان اعلام انصراف خود را به موسسه هیفوس رسما اعلام کرد و خواستار فسخ قرارداد و بازگرداندن آن 10 هزار یورو شد و این مسئله در مراسم جشن تاسیس کتابخانه در هشتم مارس 1383 نیز اعلام کردیم (گزارش های مربوطه را که در سایت مرکز منتشر شده است در پیوست بخوانید). به این ترتیب با وجود اشکالات فراوان و وقت گیر بودن این پروسه که طی چند ماه به طول انجامید، بالاخره ما توانستیم قرارداد خود را با هیفوس فسخ کنیم و مبلغ 10 هزار یورو را به سازمان هیفوس عودت دهیم و به خاطر فسخ قرارداد در میانه کار، از آنان پوزش بطلبیم (تصویر سندی که 10 هزار یورو به موسسه هیفوس عودت داده شده است را در پیوست می توانید مشاهده کنید). قراردادی هم که اکنون هنوز از آن دوران بر روی وب سایت هیفوس قرار دارد مربوط به همین قراردادی است که با تصمیم مرکز مبنی بر عدم همکاری با هیفوس فسخ شد اما متاسفانه موسسه هیفوس در سایت خود ذکری از فسخ آن قرارداد به میان نیاورده است (که مرکز فرهنگی طی نامه ای رسما خواستار آن شده است که هیفوس همانطور که آن قرارداد را بر سایت خود گذارده، فسخ آن را و بازگرداندن مبلغ 10 هزار یورو را نیز اعلام کند و امیدواریم که هر چه سریعتر این کار انجام گیرد).
بدین ترتیب، عقد و فسخ این قرارداد برای مرکز فرهنگی زنان اگر بهره ای به همراه نداشت اما یکپارچگی بیشتر در زمینه چگونگی پیشبرد فعالیت های مرکز را به همراه آورد یعنی این تجربه باعث شد بعدها نیز که مرکز با پیشنهادات دیگر از سوی دیگر سازمان های بین المللی مواجه شد به راحتی بتواند همه آن ها را رد کند و اکنون با صراحت اعلام کند که مرکز فرهنگی زنان هیچ کمک مالی از هیچ موسسه بین المللی یا دولتی دریافت نکرده است.


برپایی کتابخانه با اتکا بر کمک های مردمی

اما سرنوشت برپایی کتابخانه پس از این تصمیم چه شد؟ در اسفندماه 1383 بالاخره مرکز فرهنگی توانست با همان کمک های مالی مردمی و نیز کمک اعضای مرکز (لیست کمک ها را در 8 مارس هر سال روی وب سایت مرکز منتشر کرده ایم ) یک مکان برای کتابخانه رهن کند (به مبلغ 15 میلیون تومان از کمک های جمع آوری شده از مردم و خود اعضا) و کار آماده سازی اولیه کتابخانه را انجام دهد. در 8 مارس این سال بود که کتابخانه را با همه کمبودهایش به این امید که به تدریج کمک های مردمی بیشتری به سوی کتابخانه ای که ظهور می کند بیشتر خواهد شد در یک مکان اجاره ای افتتاح کردیم.
با توجه به امیدی که راه اندازی ابتدایی کتابخانه ایجاد کرد و با توجه به اعتبار بیشتر مرکز فرهنگی نزد افکار عمومی، کمک های مردمی بیشتری به سوی کتابخانه جذب شد (که لیست کمک کنندگان را می توانید همانطور که در وب سایت مرکز قبلا آمده در پیوست این جا و این جا و این جا مشاهده کنید) و با توجه به گسترش تعداد اعضای مرکز، کمک های مالی خود اعضای مرکز نیز افزوده شد. از این رو در سال بعد از آن یعنی در سال 1385 توانستیم یک آپارتمان کوچک 53 متری برای کتابخانه خریداری کنیم (به مبلغ 23 میلیون تومان و مخارج تعمیرات آن نیز حدود 4 میلیون تومان شد) که سند این کتابخانه اکنون به اسم 15 تن از اعضای مرکز است (تصویر سند ملکی این کتابخانه را در این جا و این جا می توانید در پیوست مشاهده کنید). ما در مرکز فرهنگی زنان فکر کردیم با توجه به شرایط ناامن جامعه و عدم سیاست منسجم در ایران (که با تصمیم برخی از نهادها به انجمنی مجوزی داده می شود و توسط برخی دیگر همان انجمن غیرقانونی اعلام می شود) و نیز با توجه به آن که یک بار دفتر مرکز فرهنگی زنان (اتاقی که به لطف یکی از اعضا به رایگان به مرکز واگذار شده بود) پلمپ شده بود، اگر یک آپارتمان 53 متری را به نام 15 نفر از اعضا ثبت بکنیم (و البته سندی هم مبنی بر صلح این مکان به مرکز فرهنگی تهیه کردیم که در پیوست می توانید مشاهده کنید) لااقل می توانیم این مکان را تاحدودی از این ناامنی حفظ کنیم. پس از آن که مکان کتابخانه به ثبات نسبی رسید توانستیم طی چندین ماه گذشته هیئت مدیره اولیه آن را شکل دهیم و در 8 مارس امسال (1385) نیز توانستیم کتابخانه را از مرکز فرهنگی کاملا منفک ساخته و به دست هیئت مدیره ای جدید بسپاریم (که اکنون به لحاظ حقوقی زیر نظر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان). در واقع مرکز فرهنگی زنان کتابخانه ی کوچکی را که در عرض 4 سال بالاخره به یک ثبات نسبی رسید به هیئت مدیره ای مختص کتابخانه واگذار کرد. چرا که ما در مرکز فرهنگی زنان بر این تصور هستیم که برای تداوم هر نهادی مهم نیست که چه سازمانی آن را بنیاد گذاشته بلکه مهم آن است که به دست کسانی تداوم یابد که به طرز شایسته تری از عهده آن برخواهند آمد.
در حال حاضر مرکز فرهنگی زنان بدون جا و مکان در قلب های اعضای خود تداوم دارد و با حدود 7 میلیون و 700 هزار تومان موجودی خود (که از کمک های افراد باقی مانده است) سرگردان به دنبال محلی برای اجاره کردن است. این 7 میلیون و 700 هزار تومان هم در حسابی به نام دو تن از اعضای مرکز صدیقه تقی نیا (مدیر مالی مرکز) و خدیجه کشاورز (مدیر مسئول مرکز) موجود است (تصویر حساب موجودی مرکز را می توانید این جا مشاهده کنید).

با صدای بلند اعلام می کنیم: مرکز فرهنگی زنان هیچ کمک مالی از نهادهای دولتی وبین المللی دریافت نکرده است
مرکز فرهنگی زنان شرح روند ایجاد کتابخانه و نیز دیگر فعالیت های خود را همواره در خبرنامه ها و در وب سایت های خود (تریبون فمینیستی و زنستان) به تدریج منتشر کرده است اما اکنون دوباره کل این پروسه را در این جا ذکر کردیم تا کسانی که فعالیت های مرکز را به تازگی دنبال می کنند نیز از زندگی مرکز فرهنگی مطلع شوند. در طول سال ها فعالیت فرهنگی مان در مرکز، افتخار می کنیم که توانستیم بدون هیچ کمک مالی از سازمان های بین المللی و دولتی، و تنها از طریق کمک های افراد و کمک خود اعضای مرکز، این کتابخانه و دیگر فعالیت های مرکز را پیش برده و بتوانیم کتابخانه را به حدی از بلوغ خود برسانیم و به دیگران واگذاریم تا بزرگ و بزرگ ترش کنند.
حال مرکز فرهنگی زنان با افتخار می تواند با صدای بلند اعلام کند که هیچ کمک مالی از مراکز بین المللی از جمله «هیفوس» دریافت نکرده است و از این طریق از موسسه هیفوس نیز می خواهیم صحت اظهارات ما را کنترل کرده و فسخ قرارداد مرکز فرهنگی زنان برای دریافت کمک برای تاسیس کتابخانه را به طور شفاف روی وب سایت خود قرار دهد تا راه چنین شایعه پردازی هایی بسته شود. ما نه تنها اکنون بلکه هر زمان حاضر به پاسخگویی به کلیه افراد جامعه (و مقامات امنیتی) هستیم و بر این گفته خود که مرکز فرهنگی زنان هیچ کمکی غیر از کمک هایی که افراد به طور شخصی به مرکز فرهنگی پرداخته اند دریافت نکرده است پایبندیم، هرچند فکر می کنیم که دریافت کمک مالی از سوی سازمان های بین المللی به سازمان های غیردولتی نه جرم است و نه یک کار غیرمعمول و نه یک عمل غیراخلاقی، زیرا فکر می کنیم اگر نوع فعالیت های برخی از سازمان های غیردولتی حول فعالیت های خدمات رسانی به زنان باشد ناچار از دریافت کمک های مالی این چنینی هستند، اما نوع فعالیت مرکز فرهنگی زنان و نیز قول و قرار اخلاقی ما در مرکز و دلایل دیگر که برخی از آنها ذکر شد، باعث شده است که تاکنون ما از دریافت چنین کمک هایی امتناع کنیم و بر تعهد داخلی اعضای مرکز مبنی بر عدم دریافت کمک مالی از نهادهای بین المللی و دولتی پایبند باشیم. لازم به یادآوری است که به مرکز فرهنگی زنان از سوی سازمان های بین المللی تاکنون 2 بار پیشنهاد کاندیدا شدن برای دریافت جوایز بین المللی (که بخشی از این جوایز نقدی بوده) شده است، اما هر دو بار مرکز فرهنگی زنان از کاندیدا شدن برای دریافت این جوایز امتناع کرده است. به این دلیل که بعدها دچار چنین دروغ پردازی هایی نشود و دریافت جوایز نقدی را به حساب وابستگی مرکز به این یا آن سازمان نگذارند چرا که ما در مرکز فرهنگی زنان معتقد بودیم باید بتوانیم روی پاهای خودمان و به اتکای زنان و مردان ایرانی آزاد اندیش و علاقه مند به حقوق برابر بایستیم و بتوانیم از ظرفیت خود جامعه و مشارکت مردم برای بهبود وضعیت زنان بهره ببریم چرا که منابع مالی و انسانی مردمی، منبعی همیشگی و بادوام است و با این روش نیز ارتباط ما با جامعه افزایش می یابد. زیرا فکر می کردیم که کمک های مالی از سوی مردم، علاقه و احساس مشارکت آنان را به فعالیت های زنان گسترش می دهد و این ارتباط متقابل می تواند هم ما و هم جامعه را ارتقاء دهد.
چنین استدلال ها و ذهنیت هایی در میان اعضای مرکز فرهنگی زنان بوده که تاکنون از دریافت کمک های مالی بین المللی خود را دور ساخته است وگرنه مسلما دریافت چنین کمک هایی عملی غیرمعمول و غیراخلاقی نیست و نخواهد بود. از این رو بدون شک اگر مرکز فرهنگی زنان چنین کمک هایی را از هر سازمان بین المللی دریافت می کرد باز هم بدون هیچ شرمندگی به طور شفاف آن را اعلام می کرد و ریز دریافت ها و نیز خدمات و هزینه هایی که در مقابل آن انجام گرفته است را با صدای بلند به جامعه عرضه می کرد و هیچ ترسی هم از بازگو کردن آن نداشت چرا که به نظر ما دریافت چنین کمک های مالی نیز بار مسئولیتی است از جنس دیگر که باز هم با شفاف سازی، می توان از دام تخریب و سرکوب رها شد.
در انتها از کلیه کسانی که اخبار مربوط به دریافت کمک مالی مرکز فرهنگی زنان از هیفوس را در روزنامه ها و سایت ها یا وبلاگ های خود درج کرده اند درخواست می کنیم که در همان صفحاتی که چنین ادعایی را کرده اند (چه آنان که ناآگاهانه و چه آنان که آگاهانه به این کار اقدام کرده اند) این اطلاعیه مرکز فرهنگی زنان را نیز درج کنند و در این میان حق خود را برای طرح شکایت از نهادهایی که آگاهانه بدون توجه به این اطلاعیه باز هم به شایعه پردازی ادامه خواهند داد محفوظ می داریم. و در ضمن از موسسه هیفوس می خواهیم این اشتباه خود را جبران کرده و در همان صفحه ای که قرارداد مرکز وجود دارد، تاریخ فسخ قرارداد و عودت مبلغ دریافت شده را نیز ذکر کند. چرا که در چنین شرایطی که برخی از نیروهای امنیتی قصد «براندازی نرم» ما را دارند چنین اشتباهاتی مسئولیت سنگین تری از شرایط معمول دارد

گسترش خواسته تغییر قوانین تبعیض آمیز، عامل همه این شایعه پردازی هاست

به رغم همه این ها ما می دانیم که با پخش چنین شایعاتی سعی دارند افکار عمومی را نسبت به انگیزه های انسانی فعالان زن به شک و تردید وادارند و از این طریق انگیزه تلاش برای تغییرات اجتماعی به نفع زنان را در افکار عمومی بی اعتبار سازند و پس از ایجاد شبهه و بی اعتبار نمودن آنان، فعالیت شان را مهار یا سرکوب کنند.
ما به خوبی می دانیم که چنین فضاسازی ها و شایعه پراکنی ها ریشه در ستیزهای جدی تری دارد چرا که با جدی تر شدن مبارزه حق خواهانه زنان و عمومی تر شدن بحث تغییر قوانین تبعیض آمیز و گسترش این خواست در لایه های مختلف اجتماعی، واکنش منفی و خشونت بار از سوی برخی از مقامات و نهادها نیز گسترش یافته و بدین ترتیب جنبش زنان وارد مرحله جدیدی از زندگی خود شده است. مرحله ای که هرچند دوران سختی را برایمان به ارمغان آورده، اما حاصل به ثمر رسیدن سال ها تلاش فرهنگی و پیگری برای گسترش مسئله زنان است که به نظر می رسد اکنون به تدریج به مراحل اوج خود نزدیک می شود.
ما و همه مدافعان حقوق زنان می دانستیم به میزانی که خواسته های خود را جدی تر و عمومی تر سازیم، بالطبع واکنش منفی به این خواسته ها از سوی برخی از صاحبان قدرت که این خواست ها را با منافع خود در تضاد می بینند گسترش خواهد یافت. مکانیزم این کنش و واکنش، قانونی است که از تاریخ و از تجربه های فراوان خواهران خود در دیگر کشورها آموخته ایم و البته به استناد همین تجربه ها این را هم می دانیم که عمر این واکنش های خشن و سرکوبگرانه هم نمی توانند ازلی و ابدی باشد و اگر نیروهای فعال کنونی در جنبش زنان سرکوب یا به تسلیم واداشته شوند، باز هم نیروهای جدید و تازه نفس فراخواهند رویید. مگر فعالان جنبش زنان که در گذشته به بهانه های مختلف سرکوب شدند، جایشان خالی مانده است که جای فعالان کنونی جنبش زنان خالی بماند؟ بی شک در غیاب کنشگران معاصر جنبش زنان، درخواست تغییر قوانین تبعیض آمیز و دیگر خواسته های زنان ایران ادامه خواهد یافت تا بالاخره روزی این خواسته های معوق مانده تحقق یابد چرا که تحقق آن ها، نیاز و ضرورتی تاریخی اجتماعی است که در نهایت مسئولان نیز باید آن را درک کنند.
مرکز فرهنگی زنان
25 فروردین ماه 1386

رونوشت:
_ خبرگزاری ها و روزنامه های رسمی کشور
_ موسسه هیفوس
_ قوه قضائیه
_ مجلس شورای اسلامی
_ وزارت کشور
_ وزارت اطلاعات
________________________
برخی پیوست ها از سایت تریبون فمینیستی (سایت سابق مرکز فرهنگی زنان) لینک داده شده و به این دلیل که این سایت اکنون فیلتر است باید برای دیدن این لینک ها از فیلترشکن استفاده کنید

Saturday, April 14, 2007

آيت الله فاضل ميبدي: موارد فقهي مورد اشاره در كمپين قابل تغييرند


جمعه 24 فروردین 1386

تغيير براي برابري: آيت الله فاضل ميبدي اعلام كرد موارد حقوقي ذكر شده در بيانيه كمپين 1 ميليون امضا همگي قابل اجتهاد مجدد و اصلاح است.

عضو شوراي مركزي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم با بيان اين مطلب افزود:« قواعد حقوق اجتماعي و جزايي با اجتهاد مجدد قابل تغيير است و قواعد فقه سنتي نيز از اين دست است . چنانچه اگر 13 قرن پيش تعدد روجات عرف بود و يا عقد دختر 9 ساله مستحب بود امروز با رعايت اصل عدالت و شرايط اجتماعي بايد پذيرفت اين موارد ديگر قابل قبول نيست .»ر

وی در اشاره به برخي تبعيض هاي حقوقي ،در مورد قانون ديه گفت:« در دنياي امروز كه زن و مرد همپاي هم كار مي كنند و حتي زنان در برخي خانواده ها تنها نان آور هستند نصف بودن ديه زن با اين توجيه كه مرد نان آور محسوب مي شود دور از عدل و غير قابل قبول است.»ر

آيت الله ميبدي با انتقاد از حق طلاق و سواستفاده مردان از اين حق بر لزوم بازنگري در قوانين خانواده تاكيد كرد. اين عضو ارشد حزب اعتماد ملي، برخورد مراجع قضايي با فعالان زن را محكوم كرد و گفت:« اين برخورد در مقابل يك حركت كه نه خلاف شرع است و نه خلاف قانون اساسي درست نيست و ايران را در محافل حقوق بشري جهان محكوم خواهد كرد.»د

وي در پايان مسئولان را مورد خطاب قرار داد و گفت:« اين جريان به دنبال براندازي نيست و بهتر است دور از جنجال سياسي اجازه داد شهروندان خواسته هاي خود را مطرح كنند. در نهايت ممكن است اين طرح در مجلس راي نياورد و يا شوراي نگهبان اين موارد را رد كند ولي اين برخورد كار سنجيده اي نيست .»ر

گفتگو: الناز انصاری


مردان و کمپین یک میلیون امضا


علی عبدی
يكشنبه 19 فروردین 1386

با وجود تمام احترامی که برای تمام مردان قائل هستم و برابری طلبی بسیاری از آنان را در این چند ماه تحسین کرده ام اما به وضوح مشخص است که مردان به نسبت زنان رغبت کمتری برای شنیدن و یا تغییر قوانین تبعیض آمیز از خود نشان می دهند و گاه برخوردهای غریبی با آدم دارند. صحبت از کمپین و گرفتن امضا در جمع هایی که تنها مردان حضور دارند به مراتب دشوارتر از موقعیت های دیگر است.

از طرف دیگر مردهایی که در جهت برابری زن و مرد و ایجاد فرصت های مساوی برای همه ی آحاد بشر تلاش می کنند همیشه در مظان این اتهام قرار دارند که پشت این کارها یا به قول بعضی پشت این فمینیست بازی ها اهدافی جز آن که می گویند، در سر دارند. مردان حاضر در کمپین، که افتخار همراهی با زنان آزادیخواه و برابری طلب را پیدا کرده اند، در چشم بسیاری گناهکارند و ریگی به کفش دارند مگر آن که خلافش ثابت شود. بارها حین جمع آوری امضا با این سؤال برخورد کرده ام که چرا منِ مرد که قوانین در ظاهر به نفعم است و با وجود آن می توانم همسرم را راحت طلاق دهم و یا از او بخواهم که به من تمکین کند در صدد تغییر قوانین هستم. به نظرشان این امری غیر طبیعی است پس تنها یک احتمال باقی می ماند؛ باید کاسه ای زیر نیم کاسه باشد.

سه چهار روز پیش بود در یک مهمانی خانوادگی. بعد از سلام و احوالپرسی و حرف هایی که معمولن از اوضاع سیاسی و اجتماعی روز بین مهمان ها رد و بدل می شود، صحبت را به کمپین کشاندم. یکی از مردان جمع که در سال گذشته از همسرش جدا شده بود و چون توانایی پرداخت مهریه را نداشته چند صباحی را در زندان گذرانده بود اعتراض کرد که شما با قوانین آشنایی نداری.

"با همین قوانین که به قول شما تبعیض آمیز علیه زنان است من را به زندان انداخته اند. خانم من مهریه ام را اجرا گذاشت و تا با قرض از این و آن مهریه اش را پرداخت نکردم کوتاه نیامد. لازم نیست شمای مرد کاسه ی داغ تر از آش بشوی. زن ها به اندازه ی کافی حق و حقوق دارند." این ها را با عصبانیت می گفت.

در جوابش گفتم مهریه هم معلول قوانین نابرابر است و اگر خانم ها حق طلاق داشته باشند مشکلات این چنینی هم پیش نخواهد آمد.

حرفم را نمی پذیرفت. از اوضاع نابسامان زندان گفت و این که آبرویش پیش فامیل رفته است.

چند جمله ی دیگر بینمان رد و بدل شد اما بر سر حرف خود ماند که قوانین تبعیض آمیز است اما نه علیه زنان که علیه مردان و وضعیت خود را شاهدی برای ادعایش می آورد. وقتی از درب منزل خارج می شدند هم خیلی جدی به مادرم گفت که پسرتان را به یک روان شناس معرفی کنید بلکه سر عقل بیاید.

رفتار مهمان ما، به نظر من حکایت از آن دارد که هر کس درد قانون تبعیض آمیز را حس کند برای تغییر آن مبارزه خواهد کرد. مرد، خود به دام یکی از این این تبعیض های قانونی گرفتار شده بود و درد را لمس کرده بود و برای همین بود که بسیار پرشور از لزوم تغییر آن سخن می راند. بی دلیل نیست که زنان به عنوان قربانیان اصلی قوانین تبعیض آمیز، بیشترین رغبت را به کمپین نشان می دهند.

مردان هم از تغییر قوانین بهره می برند. این بهره تنها منحصر به حذف مهریه نمی شود. بلکه داشتن جامعه ای با شاخص های بالاتر سلامت روانی، حاکمیت شایسته سالاری، بازدهی بیشتر نیروی انسانی، کاهش بزهکاری اجتماعی، کاهش خشونت های خانوادگی، ترویج صلح، تقویت جامعه ی مدنی، اعتبار بخشیدن به مفهوم شهروندی، تزریق شادی و حس اعتماد به نفس به جامعه و از همه مهم تر تربیت نسلی آزادیخواه و برابری طلب از نتایج تغییر قوانین خواهد بود که هم زنان و هم مردان از آن بهره خواهند برد.

تغییر قوانین تبعیض آمیز خواسته ای انسانی است. این جا مرد و زن نباید مطرح باشد. تلاش برای تغییر قوانین تبعیض آمیز تلاش برای رعایت حقوق بشر در حوزه ی عمومی و خصوصی است. حقوق بشر جنسیت نمی شناسد. یک مرد می تواند برای تغببر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان تلاش کند؛ همان طور که یک زن برای تبعیضی که علیه یک مرد می رود اعتراض می کند. چرا که هر دو جنس انسان اند و اعضای یک پیکر، پس چو روزگار عضوی را به درد آورد، قرار از دگر عضوها نیز ستانده خواهد شد.


شناسنامه کمپین، بیانیه آن است نه افرادی که در آن امضا جمع می کنند


سمیه فرید

شنبه 18 فروردین 1386

کمپین یک میلیون امضا بعد از تجمع 22 خرداد و با انگیزه ایجاد تغییر در قوانین و گسترش خواست تغییر قوانین در میان مردم، توسط 54 تن از فعالان حوزه زنان آغاز گشت و در مدت کوتاهی با راه اندازی سایت، جذب داوطلبان، و برگزاری کارگاه های آموزشی برای آنان، طیف گسترده ای از زنان و مردان برابری خواه را در بر گرفت و گسترش یافت. یکی از دلایلی که کمپین توانست به این سرعت رشد کند، داشتن اهداف روشن و مشخصی بود که در طرح کمپین مطرح شده است. به دلیل همین خواسته های روشن بود که نسبت به زمان کوتاهی که از اعلان عمومی می گذرد، توانست به سرعت جای خود را بین مردم از طبقات و گروه های مختلف اجتماعی پیدا کند.

در این مدتی که از آغاز به کار کمپین گذشته است، افراد زیادی به تعریف واژه کمپین و شیوه فعالیت آن پرداخته اند. در این گفتار سعی دارم تا به برخی از ابهاماتی که در جریان حرکت پیش رونده کمپین به وجود آمده، از نگاه خود پاسخ گویم. امید است تا دیگرانی که این مساله برایشان دغدغه ای ایجاد کرده نیز به این بحث وارد شوند.

نحوه تصمیم گیری در کمپین به صورت پراکنده و افقی است

یکی از ابهاماتی که در تعریف کمپین یک میلیون امضا به عنوان یک عمل اجتماعی وجود دارد، نحوه سازماندهی و تصمیم گیری در جریان این عمل جمعی است. کمپین دارای ساختار حقوقی نیست. بنابراین نه به طور رسمی در جایی ثبت شده و نه هیات مدیره و یا شورای مرکزی دارد که تصمیم گیری ها از طریق آنها انجام شود، بلکه رهبری و نحوه تصمیم گیری در کمپین به صورت پراکنده و افقی است. با وجود آنکه از ابتدا افرادی پیشگامان این حرکت بودند، اما به دلیل نداشتن همین ساختار حقوقی، تصمیم گیری ها تا به حال به صورت مرکزی و لزوما توسط آنها نبوده، هر چند اعضای اولیه ی کمپین، نقش بیشتری تا کنون در تصمیم گیری های داخلی داشته اند، با این وجود هر کسی که در جریان کمپین وارد شود و بخواهد در راستای اهداف آن قدم بردارد، به عنوان پیشگام محسوب شده و می تواند در مورد نحوه عمل اجتماعی خود در راستای کمپین، وارد مرحله تصمیم گیری شود.

نداشتن ساختار حقوقی به معنای بی ساختاری نیست. بلکه ساختار کمپین منعطف و نوع آن با یک سازمان و تشکیلات متفاوت است. بدون شک در هر حرکتی نیاز به سازماندهی وجود دارد و در اینجا نیز مانند هر عمل جمعی دیگری، سازماندهی و سازماندهندگانی وجود دارند، ولی این سازماندهی به صورت متصلب نیست و منظور از سازمان دهنده، سازمان دهنده تشکیلاتی نیست. سازماندهندگان کمپین، کسانی هستند که این حرکت را آغاز کرده و به پیشرفت آن کمک می کنند. و آغاز لزوما به معنای آغاز حرکت نیست بلکه از هر نقطه ای که آغازگر آن به این حرکت اجتماعی بپیوندد و پس از پیوستن در همانجا نمانده بلکه سعی در گسترش آن داشته باشد، نقطه شروعی به حساب می آید. بنابراین هر فردی اگر بخواهد می تواند به طور مثال به همراه گروه خود سایتی را برای کمپین راه اندازی کند و یا کمپین را به درون نیروهای اجتماعی که خود می شناسد ببرد، بدون آنکه نیازی داشته باشد تا از دیگران کسب تکلیف کند. گرچه می پذیریم که هر تصمیمی اگر جمعی تر گرفته شود، از اعتبار بالاتری برخوردار است، اما از آنجا که خواسته های کمپین حداقلی است و افراد زیادی را دربرمی گیرد، شیوه های متفاوتی را در عمل ممکن می سازد. اعضای کمپین، در عرض یکدیگرند و ممکن است نظرات متفاوتی نسبت به مسائل مختلف داشته باشند. اگر کمپین قرار است به شهرهای مختلف رفته و در گسترش خواسته هایش بکوشد، بی شک از این خیل عظیمی که با آنها روبرو می شود هر کدام به نوعی متفاوت نسبت به آن عمل خواهند کرد و هر کدام مسیر خود را در راه رسیدن به اهداف مندرج در طرح کمپین پیش خواهند گرفت. پس رجوع به تصمیم جمعی برای هر کاری ممکن پذیر نیست و در بسیاری از مواقع توافق جمعی بر سر شیوه ای خاص کسب نخواهد شد. پس چگونه می توان معظل تصمیم گیری را در کمپین حل نمود؟

تصمیم گیری در کمپین به دو گونه است: درونی و بیرونی

از نگاه من تصمیم گیری ها در کمپین دو گونه است. تصمیم گیری در مورد مسائل داخلی کمپین و موضع گیری در مورد مسائلی که بیرون از کمپین اتفاق می افتد.

در مورد مسائل درونی کمپین در حقیقت هیچ مدل خاص و ثابتی وجود ندارد. یعنی هر کس به عنوان عضو کمپین می تواند برای پیشبرد هدف کمپین در راستای بیانیه به برگزاری جلسات، سمینارها و یا راه اندازی سایت، وبلاگ های گروهی و ... اقدام کند. همانطور که راه اندازی سایت" تغییر برای برابری" ابتکار تعدادی از اعضا است و یا نشست هایی که تا امروز برگزار شده است.

اما در مورد موضع گیری در مورد مسائلی که خارج از کمپین اتفاق می افتد، مساله به گونه ای دیگر مطرح است. از آنجا که هر فردی که به جمع آوری امضا مبادرت می ورزد، عضو کمپین است و از آنجا که هم اکنون حدود 500 نفر در ایران و خارج از ایران در حال جمع آوری امضا هستند، اولا، به طور واقع امکان نظرسنجی از همه اعضا وجود ندارد و دوم اینکه کمپین با اهداف مشخصی شروع به کار کرده، اهداف حداقلی که به دلیل همین حداقلی بودن خواسته ها، افراد زیادی را توانسته جذب کند. حال باید ببینیم کمپینی که ساختار حقوقی ندارد و با یک هدف مشخص شروع به کار کرده و افراد زیادی هم اکنون عضو آن هستند، چگونه می تواند بر فرض درباره 8 مارس بیانیه صادر کند. اکنون در همه دنیا کمپین را به بیانیه و کتابچه آن می شناسند. اعتبار این امضاها و گسترش آن در این مدت کوتاه به همین بیانیه بوده. اگر بخواهد نسبت به مساله ای که ربطی به اهداف درون آن ندارد موضع گیری کند، انحراف از بیانیه محسوب می شود. گر چه هر کدام از افراد کمپین می توانند بنا به خواست خود نسبت به هر مساله ای موضع گیری داشته باشند ، اما نه به عنوان نماینده ای از کمپین.

در کمپین هیچ کسی جایگاه حقوق خاصی ندارد

عدم وجود جایگاه تشکیلاتی در کمپین، پیامدها و تبعاتی را به همراه دارد. از آنجا که هیچ کس در کمپین جایگاه حقوقی ندارد، تعهدی که هر کس نسبت به وظایفی که خود بر عهده می گیرد، درونی است. در هر فعالیتی که به صورت رسمی است، وظایف افراد طبق اختیاراتشان مشخص می شود. و هر مسئولیتی نیز امتیازاتی را به دنبال خود دارد. اما افراد در کمپین با عشق و علاقه خود پیش می روند بدون آنکه چش مداشتی بتوانند داشته باشند. در واقع نداشتن جایگاه حقوقی و باز بودن عرصه تصمیم گیری برای افراد، و انتقال سریع تجربیات، باعث می شود تا از سویی فردیت افراد رشد یابد و هر کدام از کسانی که دغدغه ای در رشد این حرکت دارند بتوانند با تصمیم گیری های خرد خود، اعتماد به نفس بیشتری یابند و ایده ی خود را گسترش دهند. بنابراین وجود ساختار منعطف کمپین به رشد شخصیت فردی افراد کمک خواهد کرد.

از طرف دیگر افراد بیش از پیش نتیجه رفتار و کنش خود را خواهند دید. بنابراین هر گاه که اعمال نظر کرده و نظرشان به دلیل باز بودن تصمیمات، تایید شود، در برابر آن تصمیم گیری احساس مسئولیت بیشتری خواهند کرد. و به این ترتیب زیر بار مسئولیت تصمیماتی که می گیرند خواهند رفت. در مدت کوتاه، چنین فرصتی به تعمیق افراد و تجربه اندوزی آنان کمک زیادی خواهد نمود. به این ترتیب است که علی رغم توصیه هایی که نسبت به لزوم شرکت در کارگاه های آموزشی به داوطلبان می شود، آنها می توانند با در دست داشتن یک بیانیه به کار جمع آوری امضا پرداخته و عضوی از جمع شوند. پس افراد می توانند بدون آنکه نیاز به عضویت در گروهی داشته باشند و یا بخواهند از کسی کسب اختیار کنند، به کار گسترش کمپین به شیوه خود بپردازند. اما همین که به میان مردم رفته و ناچار به پاسخگویی به زوایای مختلفی که مردم به آن اشاره دارند می شوند، مسئولیت کار اجتماعی را درک کرده و اغلب دوباره به جمع پناه آورده و نظرات و تجربیات دیگران را جویا می شوند. این گونه است که یک ساختار منعطف نیز با آزمون و خطاهای بسیار، لزوم حرکت جمعی را به افراد در نتیجه عملشان، گوشزد می کند.

کمپین یک مبارزه اجتماعی برای رسیدن به هدفی روشن و مشخص است

یکی از مسائلی که در این چند ماهه بارها از سوی افراد مختلف، از بازجویان اطلاعاتی گرفته تا مردمی که در کوچه ها و خیابان ها به سراغشان می رویم و حتی اعضای کمپین، مطرح شده، سوء استفاده از کمپین است. یعنی عده ای با اهداف سیاسی و جاه طلبانه خود بتوانند کمپین را از مسیر خود منحرف کرده و یا با تبلیغ و پیوستن به آن و حمایت از آن، به اهداف خود دست یابند.

کمپین یک مبارزه اجتماعی برای رسیدن به هدفی مشخص و روشن است. در اینجا باید بگویم که هدف همه اعضای کمپین آگاهی بخشی و عمومی کردن خواسته زنان برای تغییر قوانین مندرج در بیانیه است. انگیزه خوانی برای ما نه ممکن و نه مطلوب است. هدف ما روشن است و هر کس با هر انگیزه ای ما را برای رسیدن به هدفمان یاری دهد ما به او خوش آمد می گوییم و دست او را می فشاریم. ضمن آنکه همه فعالیت های کمپین مستند شده و امکان سوء استفاده از آن کاهش پیدا می کند. نکته ای که در این جا مطرح است بحث هدف است. مساله استقلال یک حرکت، یعنی اینکه در منابع مالی و هدفش از دیگر گروه های اجتماعی و سیاسی مستقل باشد، نه اینکه هیچ عضو و یا حامی از گروه های دیگر نداشته باشد. نقطه قوت کمپین جلب حمایت از دیگر گروه های اجتماعی است. هر چه در این امر بیشتر موفق باشیم، بیشتر می توانیم به توسعه خواسته هایمان امیدوار باشیم. بنابراین شناسنامه کمپین، بیانیه آن است و نه افرادی که امضا جمع می کنند.

مفهوم ”استقلال” در نگاه كنشگران جنبش زنان در ايران


ناهید کشاورز

زنستان

بحث استقلال جنبش زنان؛ يکي از دغدغه هاي مهم فعالان حقوق زنان در بازخيزش دوباره آنان در آغاز دهه 70 شمسي بوده است. زناني که سرکوب هاي سالهاي 60 را پشت سرگذاشته بودند، در فضاي متفاوت تر سالهاي بعد از جنگ، مطالبات سرکوب شده خود را بار ديگر، از سر گرفتند و به اشکال گوناگون سعي در باز مطرح کردن آنها کردند. در اين فضا، يکي از مسائل مورد بحث، بازبيني تجربه زنان در تشکل هاي سياسي دوران انقلاب و نقد نگاه مردسالارانه مسلط براين تشکل ها بود. آن ها به ياد مي آوردند که چگونه مسائل آنان از طرف ”رفقاي مرد“ ناديده گرفته مي شد، به ياد مي‎آوردند كه پافشاري بر مطالبات ويژه زنان، به خطر انداختن اتحاد طبقه کارگر، تلقي مي شد. آنها به ياد مي آوردند که چگونه در ابتداي انقلاب، تشكل‎هاي زنان به زائده احزاب سياسي تبديل شدند و از ايفاي نقش مستقل خود باز ماندند. البته شرايط بسته‎ي سال هاي 60 نه به احزاب سياسي و نه به تشکل هاي زنان فرصت نقد و بررسي نداد و شرايط بحراني جامعه، آنان را پيش از آن که به ارزيابي عملکرد خود چه در ارتباط با مسائل زنان و چه درارتباط با مسائل عمومي تر جامعه، بپردازند، از حيات سياسي – اجتماعي جامعه ايران کنار گذاشت.
اما دهه 70 شمسي براي فعالان داخل و خارج، سالهاي پرسش و نقد بود. برخي از اسناد، البته در خارج از کشور منتشر شدند. تجربه «اتحاد ملي زنان» به عنوان تشکلي زنانه در بحبوحه انقلاب، به بازخواني گذاشته شد. برخي از فعالان آن، که چهره هاي نامدار جنبش زنان ايران در خارج از کشور، هستند، به ارزيابي امروز خود از آن دوران، پرداختند، حتا برخي از رهبران آن روز سازمان فداييان خلق نيز در قبال عملکرد آن روز خود در برابر «اتحاد» مورد پرسش قرار گرفتند.
اما به راستي، چرا در آن زمان «اتحاد ملي زنان» در برخي مقاطع مهم تاريخي، از عملکرد مستقل در برابر سازمان فداييان، باز ماند؟ مهناز متين در « تجربه اتحاد ملي زنان »(1) کوشيده است به اين سوال پاسخ دهد، اما آن چه که بازبيني تجربه اتحاد ملي را براي ما بسيار آموزنده مي کند، نگاه فعالان آن روز به مسئله زنان است. در نظرسنجي اي که اتحاد ملي، در آن زمان ازفعالان خود، درباره علت حضورشان در اتحاد ملي کرده است، 70 درصد پاسخ داده اند که هيچ علاقه اي به مسئله زنان ندارند و صرفا علاقمند به خدمت به محرومان بوده اند و سازمان، آنان را براي کار، به آن جا فرستاده است.
مقايسه پاسخ فعالان آن زمان اتحاد، با کنشگران امروز حوزه زنان، گوياي تفاوتي شگرف است. براي اکثريت فعالان زن امروز، اولويت مسائل زنان، كاملا بديهي است. از طرف ديگر، امروزه با نگاهي به سايت هاي اينترنتي، مي بينيم که مسئله زنان، نه تنها براي فعالانش به اولويت اول بدل گشته است، بلکه اکثر احزاب و گروه هاي سياسي امروز، حمايت از خواسته هاي زنان را نشان ترقي خواهي خود مي دانند و از خواسته‎ها و حرکت هاي مستقل زنان، حمايت مي کنند.

اما به راستي استقلال جنبش زنان به چه معناست؟ مرز و محدوده‎هايش تا به كجاست؟ مولفه هاي آن کدامست؟ و... اين‎ها سوالاتي است که شايد، پرسشهاي هر گروه زنان، در آغاز و نيز تداوم حرکت باشد. براي من اين پرسش ها، با مطالعه‎ي برخي مقاله‎ها در نقد تجمع مسالمت‎آميز 22 خرداد 1385 و نيز دفاعيات برخي از فعالان جنبش زنان و به‎ويژه دوستانم از آن حرکت، جدي تر شدند. پرسش هايم را با برخي از فعالان از طريق ايميل، در ميان گذاشتم. 13 نفر از دوستان به سوالها پاسخ دادند. از 13 نفر، 11نفر زن و دو نفر مرد هستند. 8 نفر از آنان از اعضاي مرکز فرهنگي زنان، 4 نفر از كانون هستياانديش و يک نفر از دوستاني است که در حال حاضر در خارج از ايران اقامت دارد و به مسائل زنان مي پردازد.
و اما اين کار، يک تحقيق علمي نيست. سعي من اين بوده ، که تعداد بيشتري، از دوستان را درگير اين مسئله کنم. براي تمام فعالاني که در دايره آشنايي‎ام قرار داشتند و با آن ها از طريق ايميل رابطه داشتم، سوالهايم را فرستادم. گرچه تعداد اندك شمار پاسخ ها، نااميد کننده بود، اما شايد، انتشار اين مقاله تعداد بيشتري را با مسئله ”استقلال جنبش زنان“ درگير سازد و مشاركت گسترده‎تري را سبب‎ساز شود.

معناي استقلال
براي سيمين مرعشي از اعضاي مرکز فرهنگي زنان، جنبش مستقل زنان به معناي«جنبشي ، برخاسته از خواسته هاي زنان و به نفع زنان است.»
ناهيد جعفري از ديگر فعالان مركز فرهنگي زنان، استقلال جنبش را در عدم وابستگي آن به دولت و ايدئولوژي رسمي مي داند. به باور او، جنبش زنان، يک جنبش سياسي است که زنان را با ايدئولوژي، دين و عقايد متفاوت، بر سر مطالبات مشترک، گرد هم آورده است. براي او استقلال جنبش، به معناي دوري از معادلات قدرت و تلاش پيوسته براي آگاهي بخشي است.
براي گلناز ملک، عضو جوان مرکز فرهنگي زنان، استقلال جنبش، تنها به معناي استقلال از دولت است: «استقلال جنبش زنان، به عقيده من استقلال از دولت است. فقط اين که جنبش زنان هميشه به عنوان جرياني اعتراضي در رابطه با دولت ها باقي بماند. گروهي از زنان در تعامل و بده بستان دايم با دولت هستند و چندان فرقي هم برايشان نمي کند که چه دولتي بر سر کار باشد. از حق هم نگذريم در برخي موارد، تغييراتي هرچند سطحي صورت داده اند و همين براي من درگيري ذهني به وجود آورده که آيا اين قشر از فعالين، جزو جنبش زنان محسوب مي شوند يا نه؟... از نظر من اما هر قدرتي سرکوب گر و فاسد است و با ورود به ساختار قدرت، فقط آن را تقويت کرده ايم.»

در نگاه جلوه جواهري، 28 ساله و از بنيان گذاران انجمن هستيا انديش(2)، جنبش بايد از نظر فکري و مادي، مستقل باشد. « اينکه فعالان جنبش، در تصميم گيريها بتوانند با اتکا به نيروهاي خود پيش روند نه اينکه تحت تاثير گروه هاي ديگر و وابسته به تصميمات سياسي در احزاب باشند. به لحاظ مادي هم وابسته به دولت يا حزبي نباشند که اهدافشان را تحت تاثير قرار داده، و با تغيير شرايط، مجبور باشند، مواضع خود را به دليل وابستگي مادي تغيير دهند؛ يعني مجبور به دادن باج باشند.»
کاوه مظفري، 25 ساله و از گروه موسس هستياانديش معناي استقلال را ، استقلال از دولت و جامعه سياسي و نيز تمرکز بر مسائل جنسيتي در جامعه مدني مي داند. «جنبش بايد کاملا در سطح غيررسمي و غير سياسي(چه دولتي و چه اپوزيسيون آن ) جريان داشته باشد و در فضاي جامعه مدني نيز مسئله زنان را در اولويت قرار دهد.»
پروين اردلان، به استقلال جنبش از دو منظر هويت و قدرت ، نگاه مي کند. برا ي او جنبش زنان، وقتي مستقل است که« از نظر هويتي، به عنوان جنبش زنان شناخته شود و در رابطه با قدرت، نه تاثير پذير که تاثير گذار باشد.»
ايمان مظفري (روزنامه‎نگار و فعال جنبش زنان در شهرستان گرگان) جنبشي را مستقل مي داند که: «به دنبال دستيابي به تغييرات مطلوب براي جامعه زنان باشد اما براي رسيدن به اين هدف، مسيرهاي خاصي را تعيين و تبيين مي کند. اين مسير است که به عمل کنشگران، هويت مستقل مي دهد.»
مريم حسين خواه، از اعضاي هيئت تحريريه سايت زنستان، نشريه الکترونيکي مرکز فرهنگي زنان، جنبشي را مستقل مي داند که«مجبور نباشد به خاطر برخي منافع و ملاحظه کاري ها از اهداف و برنامه هاي اساسي اش چشم پوشي کند. ..قبول کمک هاي مالي از دولت ها و حتي برخي سازمان ها و مجامع مالي در اغلب موارد(به ويژه در کشور ما) مي تواند جنبش زنان را در دام ملاحظه کاري بياندازد و استقلال آن را با خطر مواجه کند.»
به نظرشعله شاهرخي (مترجم، نويسنده و از فعالان جنبش زنان در خارج از كشور) « جنبش زنان ايران، همچون ساير حرکت هاي اجتماعي کشور، مي تواند استقلال خود را در خلق و به کارگيري شيوه هاي نوين فعاليت هاي مردمي و مشارکتي، همانند مبارزه براي تغيير قوانين ناعادلانه عليه زنان- کمپين يک ميليون امضاء- تبلور بخشد... مفهوم استقلال با انزوا و جداسازيهاي جنسيتي/قوميتي و غيره متفاوت است.»

از نظر نوشين احمدي خراساني، «استقلال جنبش زنان بسته به شرايط مختلفي که اين جنبش در آن قرار گرفته مي تواند معاني مختلف بدهد... اگر مفهوم سازي از منافع مستقل زنان درجامعه مسلط شود، اين باعث خواهد شد که مستقل بودن جنبش زنان حفظ شود.»
به عقيده او براي مستقل ماندن،« جنبش زنان در پويش خود،بايد تاريخ، سنت ها و نهادهاي مستقل خود را کشف، ابداع و پي ريزي کند.»
او منظر بعدي استقلال را در تعيين «اولويت بندي» و يا در انتخاب« شيوه هاي حرکت» در مقاطع مختلف مي داند.«در شرايط ويژه ي ايران و در اين مرحله از جنبش زنان که نگاه مردانه در همه جا به شدت نفوذ دارد، براي مستقل ماندن شايد بايد سازمان ها و احزاب مردانه که خودشان «اولويت هاي» مشخصي دارند، را در اين مرحله دخالت نداد يا دور نگه داشت، تا بتوان راه هاي نو ابداع کرد... اما براي «متحديابي» يعني به دست آوردن متحداني براي حرکت ها و فعاليت ها، به نظرم محدوديتي وجود ندارد.»
به نظر نوشين احمدي« هر چقدر جنبش زنان از قدرت بيشتري برخوردار شود، مي تواند به گروه ها، انديشه ها، سازمان ها و احزاب و ... نزديک تر شود، بدون اين که نگران آسيب ديدن استقلال خود باشد،اما هرچقدر ضعيف باشد، بايد محتاطانه تر عمل کند..»
او معتقد است که« جنبش هاي اجتماعي بايد فاصله خود را از حاکميت همواره حفظ کند و گرنه ديگر جنبش اجتماعي نيستند. اما با توجه به گسترده بودن دولت درايران ، اين مفهوم نيز در شرايط متفاوت بايد تعريف و مشخص شود.»

با نگاهي به نظرات بالا، مي بينيم که تاکيد بر منافع زنان و اولويت دادن به آن، مفهوم محوري در استقلال يک جنبش است و هريک از کنشگران با توجه به تجربيات خود، به عواملي که مي تواند اين استقلال را خدشه دار کند، اشاره کرده اند. استقلال از حاکميت نکته محوري در بحث اکثر شرکت کنندگان است. سنت مبارزاتي در دوران معاصر در کشور ما به گونه اي شکل گرفته است، که هرگونه رابطه با دولت، به معناي دولتي بودن تلقي مي شود.ديدگاهي که مي توان ردپاي آن را در دوران حکومت رضاشاه جستجو کنيم. رضا شاه با سرکوب انجمن هاي مستقل زنان و ايجاد کانون بانوان، عملا جنبش مستقل زنان را سرکوب کرد.در شرايطي که جنبش مستقلي باقي نمانده بود و از طرف ديگر، رضا شاه با گفتمان مدرن خود، به زنان وعده اصلاح امور را مي داد، برخي از کنشگران آن زمان زنان، که سابقه مبارزه مستقل زيادي داشتند، همانند صديقه دولت آبادي به کانون بانوان پيوستند. از آن زمان تضاد دولتي و غيردولتي، کنشگران زنان را به دوگروه تقسيم کرد. تضادي که عبور ناپذير پنداشته مي شد و بدون توجه به شرايط خاص جامعه ايران، در آن زمان، خط بطلاني بر فعاليت هاي کنشگراني مي کشيد، که بين فعاليت در کانون بانوان و يا انزوا،مجبور به انتخاب شده بودند.
اما استقلال مالي نيز براي اکثر کنشگران مهم است. به نظر مي رسد که تاکيد بر استقلال مالي، به شرايط ويژه کشور ما نيز بر مي گردد. به دليل ساخت غير دموکراتيک حکومت در ايران، فاصله دولت – ملت در کشور ما بسيار زياد است. و از سوي ديگر، دريافت هرگونه کمک از سازمان هاي بين المللي، سازمان هاي زنان را با اتهامات خط گرفتن از بيگانه و ... مواجه مي کند. از طرف ديگر، دريافت هرگونه کمک مالي، کنشگران را در ديد مخاطبان آن ها يعني مردم، بي اعتبار مي کند و به بازار شايعات در مورد آن ها دامن مي زند.

چرا بحث استقلال براي کنشگران مهم است؟
براي اکثر شرکت کنندگان در بحث، مسئله استقلال مهم بوده است، اما با مرور پاسخ ها مي بينيم که کساني که تجربه بيشتري در جنبش زنان، دارند و يا در انقلاب 57 فعال بوده اند، برايشان اين بحث مهم تر بوده است. براي سيمين مرعشي بحث استقلال به سالهاي 1979-80 و 81 بر مي گردد. « زماني که از مبارزه ضد امپرياليسم بيرون آمده بوديم و حالا خواستهاي ما زنان مطرح شده بود که زياد هم مورد علاقه ي مردان نبود. آن ها سعي مي کردند مسائل ما را کوچک جلوه دهند.»

طلعت تقي نيا به فعاليت گذشته اش در يک تشکل زنان، در دوران انقلاب اشاره مي کند، او به ياد مي آورد که چگونه با وجودي که اعضاي تشکل در موضوعي به يک نتيجه گيري برخلاف سازمان سياسي مادر رسيده بودند، مجبور به تمکين از خواست سازمان شدند. او مي گويد:« بعد از آن شکست ها استقلال از سازمان هاي سياسي و سنديکا برايم خيلي مهم شد. ما نبايد تحت تاثير نيروهاي بيروني باشيم.»

کنشگران ديگر به تجربيات ديگري در مورد اهميت بحث استقلال اشاره مي کنند، براي کاوه مظفري، بحث استقلال در روند عمل اجتماعي، مطرح شده است:« برخي از فعاليت هاي اعتراضي که دولت را مخاطب قرار مي دهد، با اين آفت روبروست که وارد يک بازي صرفا سياسي شود، همچنين زماني که جنبش زنان در کنار ساير جنبش هاي اجتماعي(دانشجويي، کارگري و...) قرار گرفته است، همواره اين تهديد وجود داشته که دست بالا از آن ديگر جنبش ها باشد.»
جلوه جواهري به تجربه اش در جمع هم انديشي زنان اشاره مي کند:« زماني که بحث 22 خرداد، مطرح شد، عده اي که وابستگي به جريان سياسي ملي-مذهبي و حزب مشارکت داشتند، به طور جمعي با تجمع مخالف بودند ولي علت مخالفتشان را بيان نمي کردند اما هنگامي که جهت گيري و بحث هايشان را مطرح مي کردند، نظراتشان شباهت زيادي به نظرات همسران سياسي شان داشت.»


نوشين احمدي خراساني، پروسه اي را به تصوير مي کشد، که اعضاي مرکز فرهنگي، براي مستقل ماندن طي کرده اند:« در مرکز فرهنگي زنان، اين بحث از همان ابتداي ثبت مرکز آغاز شد. آيا ثبت رسمي يک انجمن مي تواند استقلال ما را به خطر اندازد؟ در آن زمان فضاي اجتماعي به گونه اي بود که ثبت رسمي يک انجمن به معناي« دولتي» بودن قلمداد مي شد... بعد سوالهاي ديگري مطرح شد مثلا اين که با کدام گروه هاي زنان مي توان کار کرد که هم چنان مستقل ماند؟ مسئله استقلال يک سوال اساسي بوده و به نظرم خواهد ماند و هميشه هم با توجه به ميزان توانايي، نوع حرکت، ميزان مطالبات و ... بايد در صدد پاسخگويي به اين پرسش بود.»
« مسئله استقلال مهم است زيرا انديشه، حرکت و موجوديت جنبش زنان و تفکر فمينيستي در ايران بسيار ضعيف است و وقتي ضعف وجود دارد ممکن است هر آن توسط انديشه ها، حرکت ها و تفکرات ديگر حل شود و منافع مستقل زنان از پي گيري باز ماند.»
مولفه هاي استقلال
گرچه براي شرکت کنندگان در بحث، روش و رويکرد از جنبه هاي مهم استقلال زنان است. اما هر کدام از آنان به نوعي سه مقوله ، استقلال از مردان، احزاب سياسي و دولت را مورد بازبيني قرار داده اند.

استقلال از مردان
بحث استقلال گروه هاي زنان از مردان، از مباحث مهم فمينيستهاي فرانسوي در سالهاي اول دهه 70 ميلادي است. پرسش اصلي براي کنشگران آن دوران، اين است که بايد گروه هايي متشکل از مردان و زنان تشکيل داد، همان طور که FMA)3( يک تشکل دوجنسيتي است؟
«زنان بايد خود را از مردان جدا کنند براي اينکه بتوانند، دلايل سرکوبشان را بين خود تحليل کنند و راه هاي مبارزه با اين سرکوب را بدون حضور سرکوب کنندگان بيابند.» بعد از بحث هاي بسيار، FMAتصميم مي گيرد، اعضاي مردش را اخراج کند.(4)
تجربه اي بسيار تکان دهنده است: زنان مي خندند، ترانه مي نويسند، داستان هاي خود را تعريف مي کنند و زنان ديگر را کشف مي کنند و احساسات خود را باهم تقسيم مي کنند.
بنابراين براي اين فعالان، جنبش زنان در اوايل دهه 70، جنبشي زنانه است.هرکس مي تواند، مشاهده کند که از چه نظر، زنان بدون حضور مردان خود را آسان تر بيان مي کنند. چرا که در جمع هاي متشکل از زن و مرد، مردان سخنگو مي شوند و بحث ها را جهت مي دهند. از ديدگاهي ديگر، زنان جرات نشان دادن خود را در حضور آنان ندارند. اما براي اين فمينيستها، انتخاب تنها «موقعيتي» نيست. اين انتخاب به مفهومي از مبارزه زنان تاکيد دارد: زنان يک گروه اجتماعي را در مقابل مردان شکل مي دهند.« تنها سرکوب شده مي تواند سرکوبش را تحليل و تئوريزه کند و در نتيجه روشش را براي مبارزه انتخاب کند.»(5)
فمينيستهاي آمريکايي تحت تاثير سياهاني که متحدان سفيدشان را براي در دست گرفتن مبارزه با نژاد پرستي، کنار گذاشته بودند، اين انتخاب را کرده بودند.ولي در فرانسه زنانه بودن گروه هاي فمينيستي، معنايش را در تضادي که با فعالان مرد، ايجاد شد، به دست آورد. در ماه مه 1970، زنان فراخوان يک جلسه را در دانشگاه ونسن6 دادند. تعداد بسياري از افراد به اين دعوت پاسخ دادند ولي مردان به نام انقلابي که خود را باني آن مي دانستند، تصميم به ممنوع کردن اين ميتينگ گرفتند. يک مجادله خشن به دنبال اين اتفاق درگرفت:

« - چه زماني سرکوب شده بايد از سرکوب کننده، اجازه شورش بگيرد؟
- اگر ما شما را حمايت نکنيم، جنبش شما دچار شکست مي شود.
- مرگ بر حمايت کننده، ما مي خواهيم از رها کننده، رها شويم.
- دشنام زشت...»

بعد از اين اتفاق، هنوز کساني يافت مي شدند که از ضرورت مبارزه با هم براي تغيير مردان و روابط زنان و مردان، با آنان بحث مي کردند. اما در حقيقت تصميم گرفته شده بود : « مبارزه ما مبارزه اي زنانه است. گرچه در رهايي ما مردان چيزي جز از خود بيگانگي خود را از دست نمي دهند.»7
وقتي به بحث هاي کنشگران امروز ايراني در ارتباط ا جنبش زنان با مردان نگاه مي کنيم، مي بينيم براي برخي از آنان که تجربه کار در تشکل هاي سياسي را داشته اند، معناي استقلال از مردان به برخوردهاي آن زمان مبارزان مرد با مسائل زنان بر مي گردد. اما فعالين با توجه به تجربه هاي خود در سالهاي اخير، دلايلي براي کار کردن در گروه هاي صرفا زنانه دارند:
«به نظر من حضور پسران در اوايل نوزايي جنبش زنان طي سال هاي اخير کمي خطرناک بود، چون آن ها تجربه، توانايي و قدرت بيان و اعتماد به نفس بيشتري نسبت به دختران هم سن و سال خود داشتند و مي توانستند گروه هاي زنان را به گروه هاي مجازي زنانه اما واقعي مردانه تبديل کنند. اما اکنون پس از چندين سال تجربه ورود پسران به گروه ها و جمع ها از طرف زنان قابل کنترل است و مي تواند تاثير گذار باشد.»8
اما پروين اردلان، هنوز هم ترجيح مي دهد، مرکز فرهنگي زنان، تشکلي زنانه باقي بماند.« چون ورود مردان هم به دلايل منکراتي ممکن است گروه را با مشکلات روبه رو کند و هم مردان در نقش حاميان، کمتر بر تصميم گيري هاي زنان در تشکل ها تاثير مي گذارند.»
دغدغه اي که زنان کنشگربا سکوت برگزار مي کنند، مشکلي است که حجاب اجباري و تفکيک جنسيتي، به جامعه تحميل کرده است. بنابراين جستجوي استراتژي هايي براي اينکه هزينه هاي احتمالي براي کنشگران، کمتر شود، دغدغه هميشگي فعالين است. مسئله اي که گردانندگان کتابخانه صديقه دولت آبادي، را وادار کرده است، از دسترسي مردان به کتابخانه، مانع شوند. مسئله اي که نشان مي دهد، حجاب اجباري وجدايي جنسيتي در ايران، تنها مسئله زنان نيست و مي تواند هر دو جنس را از تعامل با هم محروم کند و فضا هاي عمومي را به فضاهاي زنانه و مردانه، تقسيم کند. مسئله اي که کنشگران اروپايي با آن مواجه نبودند و مسئله ي ويژه ي ما و فمينيست هاي جهان اسلام است.
دغدغه استقلال از مردان، حتي فمينيستهايي را که در گروه هاي متشکل از دختر و پسر کار مي کنند، درگير کرده است. جلوه از تجربه خود در تشکل هستيا مي گويد.او روندي را توضيح مي دهد که به تدريج از تعداد پسران،در تشکل آنها کم شده است؛ پسراني که دغدغه مسائل زنان نداشته اند ونتوانسته بودند از ديدگاه مردسالار خود فاصله بگيرند.
کاوه مظفري، نقش فعالان مرد را در جنبش زنان براي تاثير گذاري بر مردان ضروري مي داند اما معتقد است « بيشتر نقاط کليدي و تصميم ساز در درون سازمان هاي زنان، بايد در دست زنان باشد.» به نظر وي «تشکل ها و سازمان هاي زنان، با حضور زنان چندان مشکلي ندارند. بلکه بيشتر خود مردان هنوز مهارت هاي فعاليت در چنين فضايي را به دست نياورده اند.»
نوشين احمدي ، استقلال از مردان را با توجه به بلوغ جنبش زنان، مرحله اي مي داند.« شکل گيري هر گروه، جريان يا جنبشي اگر به صورت ساختاري منفک از مردان صورت گيرد، به نظرم در مستقل ماندن جنبش زنان مي تواند کمک به سزايي کند. اما در ادامه راه مسلما نياز است که مردان نيز به اين جنبش يا گروه بپيوندند. يعني استقلال در ساختار مديريتي، در ابتداي حرکت ممکن است به معناي تک جنسيتي تعبير شود، اما در ادامه شايد« زن محور» و در مراحل بعد ممکن است لازم باشد « دو جنسيتي» شود تا مشروعيت بيشتري بگيرد و پتانسيل هاي بيشتري به خود جذب کند.»

همه شرکت کنندگان در بحث، بر لزوم حمايت مردان از جنبش براي عمومي شدن مطالبات زنان،تاکيد دارند ولي حتي برخي از مردان فعال در جنبش نيز بر دشواري هاي حضور مردان در جنبش، آگاهند. زنان به مرداني که به جنبش مي پيوندند، خوشامد مي گويند و قدر مردان برابري خواه را خوب مي دانند، اما از مردان نيز انتظار دارند، موقعيت خود را در جنبش بشناسند و به نقد راديکال «تربيت و سلوکي» که جامعه مردسالار به آنان داده است، بپردازند.

استقلال از احزاب سياسي

تجربه تلخ ناديده گرفتن خواست هاي زنان و فرعي و ثانويه پنداشتن اين خواست ها، تنها به تجربه فعالان ايراني منحصر نمي شود.در اوايل دهه 70، کم کم برخي از فعالان سياسي زن، از تسلط مردانه در سازمان هاي «چپ» سخن مي گويند. Marcia Saloet وKathy Mc Affee برخي از ويژگي هاي اين سازمان ها را به پرسش مي گيرند:« کساني که موجب سياسي شدن ما شدند، در حال حاضر مانع ما از ديدن سرکوب خود و خواهرانمان مي شوند.»9
به نظر مي رسد که جنبش زنان ، برخاسته از چپ، در بطن خود به شورش مي پردازد. از نظر اين فعالين تضاد بين دو جنس قطعي است و استقلال سياسي جنبش معناي جديدي يه خود مي گيرد. ديگر آن ها نيازي به متقاعد کردن فعالان به عادلانه بودن مبارزه خود ندارند. آن ها ديگر در جستجوي حمايت آنان نيستند:« ما مي خواهيم خود را از آزادکننده ها، رها کنيم.»10
J.K به نقد تقسيم کار جنسي در اين سازمان ها مي پردازد. از نظر وي قدرت متعلق به مرداني است که فکر مي کنند و سخن مي گويند، در حالي که زنان آلترناتيوي به جز«منشي هاي مهربان براي مردان مبارز» بودن و يا خود را به شکل مردان در آوردن، در پيش روي ندارند.11به نظر وي تئوريهايي که مردان در سازمان هاي سياسي زير سلطه مردان، توسعه مي دهند، کاملا با زندگي و مشغوليت هاي کساني که به «خانواده» بزرگ فعالان حرفه اي متعلق نيستند، بيگانه است. J.Kتصميم مي گيردکه «يک فعال براي رهايي زنان» که شامل رهايي خودش نيز هست، باشد و نه يک «فعال سياسي حرفه اي که به رهايي زنان» مي پردازد.
از سوي ديگر موضوعات بزرگ مبارزه زنان در غرب، در اين زمان، سقط جنين، تجاوز، سکسواليته، کار خانگي، روابط شخصي و سياسي بين دو جنس است، موضوعاتي که چندان مورد علاقه احزاب و گروه هاي سياسي آن زمان قرار نمي گيرد.
اکثريت شرکت کنندگان در بحث بر حمايت احزاب و سنديکاها از جنبش زنان تاکيد کرده اند و اين حمايت را نافي استقلال جنبش ندانسته اند. «جنبش هاي مختلف اجتماعي در سايه ي حمايت از يکديگر است که مي توانند، موفق شوند، برا ي همين اين ارتباطات بسيار مهم است. به ويژه آن که زنان مي خواهند گفتمان زنانه را در سطح جامعه گسترش دهند، بنابراين خيلي مهم است که اين گفتمان ها، از بلندگوهاي مختلف بيرون بيايد و خواسته هاي زنان را جنبش ها و احزاب و سازمان هاي مختلف نمايندگي و اعلام کنند. اما براي اين کار جنبش زنان نياز دارد که خود اين خواسته ها را به صورت منسجم مطرح کرده باشد.» (12)
شايد به همين علت است که وقتي کمپين يک ميليون امضاء با مطالبات روشن و مشخص به يارگيري در ميان جنبش هاي مختلف اجتماعي و نيز جلب حمايت احزاب سياسي بر مي آيد. هيچ کدام از فعالان دغدغه از دست دادن اين استقلال را ندارند. آنها مي خواهند، مطالبات خود را در گستره ايران منتشر کنند و در اين راه دست تمامي حاميان را براي همکاري مي فشارند. تمام کساني که به برابري حقوقي زن و مرد باور دارند، مي توانند کنشگران کمپين يک ميليون امضاء شوند.

لابي، ابزاري براي پيشبرد جنبش و يا نافي استقلال
به جز دو نفر از شرکت کنندگان در بحث که لابي را نافي استقلال جنبش زنان مي دانستند13، ديگران لابي را نيز يکي از ابزارهاي پيشبرد مطالبات زنان مي دانستند، گرچه بر چگونگي روش لابي گري، تاکيد داشتند. به نظر مي رسد که هيچ يک از شرکت کنندگان، تا کنون تجربه لابي بر سر موضوعي با دولت را نداشته است و نظراتشان، نه به تجربه عملي خود که به مشاهداتشان از تجربه لابي گري ديگر گروه ها محدود است. براي بسياري از آنان، لابي آخرين اقدام ، براي ايجاد تغييرات باقي مي ماند. و آنان نقش خود را بيشتر در فشار بر حکومت، براي ايجاد تغييرات به نفع زنان مي دانند.
«در مواردي که چاره اي جزلابي نباشد، حاضرم با حکومت بر سر مسائل زنان به لابي بپردازم. مثلا براي تغيير قوانين در نهايت اين حکومت است که بايد قوانين را تغيير دهد و ما بايد با حکومت وارد مذاکره شويم. اما شيوه لابي مهم است و اينکه همه فعاليت هايمان را معطوف به لابي و کار از بالا نکنيم. متاسفانه گروه هايي که معمولا با دولت لابي مي کنند، کار از پايين و در بطن جامعه را فراموش مي کنند و به مذاکره با دولت اکتفا مي کنند.»14
همه اين ها «بستگي به ميزان توانايي جنبش زنان دارد. يک جنبش ضعيف به نظرم نه با لابي کردن مي تواند قوي شود و نه مي تواند دستاوردي بگيرد. دولت ها وقتي به لابي ها ولابي گرها اهميت مي دهند که قدرتي پشت آن ها باشد. از سوي ديگر، هر چقدر هم مسئله زنان گسترش پيدا کند. اين لابي ها ناخودآگاه در بالا اتفاق مي افتد، پس شايد لازم نباشد، از نيروهاي ناچيز جنبش زنان براي اين کار استفاده شود... معتقد نيستم که لابي کردن به خودي خود مي تواند، جنبش زنان را از استقلال بياندازد، اما اگر گروه، جريان و جنبشي ضعيف باشد، دولت ها و به ويژه دولت در جامعه ي ما مي تواند آن ها را به راحتي جذب کند، يعني ما در جنبش زنان مورد لابي قرار مي گيريم، نه آنها.»15
«اگر اميد در موفقيت لابي کردن وجود داشته باشد به نظرم لطمه اي به استقلال جنبش وارد نمي کند. .. معمولا مخاطب جنبش ها دو طرفه اند. در يک سو مردم و توده ها هستند و در طرف ديگر، قدرت قاهره اي که مي خواهد به تصميم گيري و تصميم سازي براي اين توده ها دست بزند. بنابراين دولت چه در معناي قوه مجريه و چه در معناي کليتي از قواي سه گانه، مي تواند مخاطب اصلي جنبش زنان باشد ولابي گري هم يکي از تکنيک هايي است که مي تواند دز ايجاد همسويي موفق عمل کند يا نکند. به نظرم ظرفيت هاي دوطرف براي لابي گري بسيار مهم است...»16
به نظر مي رسد، مسئله لابي گري که زماني در ميان فعالان جنبش که خاستگاهي خارج از حکومت و به ويژه لاييک داشتند، از خط قرمزهاي جنبش، محسوب مي شد، در روند پويايي جنبش، معناي بسيار منفي خود را از دست داده است. فعالان آماده اند، براي پيشبرد جنبش، در موقعيت هاي مختلف از ابزارهاي متفاوت، بهره گيرند. ابزارها به سياه و سفيد تقسيم نمي شوند. موقعيت ها، توان و امکانات جنبش تعيين کننده برتري هر ابزار در موقعيت است.
مسئله ديگري كه در مورد لابي كردن وجود دارد ذهنيت كنشگران اجتماعي مورد پرسش قرار گرفته نسبت به لابي است. به نظر مي‎رسد کسانی كه با لابي كردن موافق هستند مفهوم ديگري از لابي در ذهن دارند: ”لابي كردن يك سيستم و روش مستقل از ديگر روش‎ها نيست
بلكه بخشي از روند اعتراضي جنبش‎هاي اجتماعي است. در واقع بدون آن اعتراض و حركت‎ها و فعاليت‎ها اصلا لابي كردن معني نمي‎دهد. اگر جنبشي داراي حركت‎هاي تاثيرگذار باشد اين دولت‎ها هستند كه وارد مذاكره مي‎شوند تا بتوانند با دادن امتيازاتي جلوي گستردگي آن را بگيرند. اما اين سيستمي كه در ايران به‎عنوان لابي كردن معروف شده به‎نظرم لابي كردن نيست، نمي دانم گاهي پيش مي‎آيد كه آدم فكر مي‎كند بيشتر ”مجيزگويي“ است يا گاهي امتياز شخصي گرفتن است تا لابي كردن“. 17 اين نشان مي‎دهد كه در ذهن كنشگران اجتماعي لابي كردن به عنوان يك روش كاملا مجزا از ديگر روش‎ها در نظر گرفته نمي‎شود بلكه لابي كردن بخشي از يك حركت اجتماعي از پايين تلقي مي شود. شايد بتوان گفت كه از يك سو با توجه به تجربه‎ي تغيير قوانين در سال‎هاي 1346 تا 1356 كه عمدتا از سوي سازمان زنان در زمان شاه اتفاق افتاد اين ذهنيت را به‎وجود آورده است كه تنها از بالا و از طريق لابي كردن نمي‎توان به پايداري تغييرات اميدوار بود و از سوي ديگر با توجه به تجربه بازپس‎گيري همان قوانين در انقلاب، رد كامل اين شيوه يعني تغييرات قوانين از بالا از طريق لابي كردن نيز براي كنشگران امروز زير سئوال رفته است. از اين‎رو شاهد هستيم كه كنشگران اجتماعي سعي در تلفيق اين دو شيوه دارند و لابي كردن را به عنوان بخشي از يك حركت مي‎دانند.


این مقاله در شماره 5 نامه زن. خبرنامه داخلی مرکز فرهنگی زنان منتشر شده است


آن دو قصه گوی زندان زنان، و ادبیات تخیلی کمپین یک میلیون امضاء


نوشین احمدی خراسانی

زنستان

امروز گرد هم آمده ایم تا از دو یار جنبش زنان (ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده) که به جرم جمع آوری امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بازداشت شده اند سخن بگوییم. هرچند آنان اکنون در زندان هستند اما قصد ندارم در این جا از قل و زنجیر و داغ و درفش بگویم و نمی خواهم از دشنه و دشنام سخنی به میان آورم، چون می دانم این چنین سخن گفتن نه ادبیات ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده است و نه ادبیات جنبش زنان. از سوی دیگر قصد ندارم بگویم «دشمنان» با ما چه کرده اند، چرا که در ذهنیت ناهید و محبوبه دشمن سازی جایی ندارد بلکه این کار، روش و منش کسانی است که حتا از سایه خود نیز در هراسند. نمی خواهم از جدا کردن «سره از ناسره» یا «پاک سازی» در صفوف جنبش زنان سخنی به میان آورم چرا که این چنین سخن گفتن لااقل روش ما در جنبش زنان نیست.
حتا نمی خواهم بگویم ناهید و محبوبه را آزاد کنید، چراکه می دانم در دانش زنانه ی این دو فعال جنبش زنان آزادی مقوله ای جمعی است. بلکه امروز می خواهم از تخیل ناب زنانه ی آن دو سخن بگویم.

می خواهم بگویم چطور ناهید و محبوبه بن بست های واقعیت زندگی زنان را به قدرت تخیل زنانه خود در هم شکسته اند. امروز روایت ناهید و محبوبه از زندان اوین، روایت رنج صدها زن زندانی است و سرگذشت آن ها سرگذشت کمپین یک میلیون امضاست که در اساس، با تخیل ناب زنانه آغاز شد.
و البته این هم جای تعجبی ندارد چرا که وقتی زندگی زنان به رازی حل ناشده بدل می شود تنها تخیل ماست که قادر است پرتوی نور و رنگ و روشنایی را بر تاریکی زندگی مان بتاباند. ما زنان از کودکی با چنین تخیلی بزرگ شده ایم و این قدرتی است که ذهنیت بسته اقتدارگرایان حتا توان درک آن را ندارد. ما یاد گرفته ایم که واقعیت را با تخیل مان بازآفرینی کنیم و این راهی است که از طریق آن، واقعیت های تلخ زندگی را به چالش می کشیم. و امروز ناهید و محبوبه سمبل این نوزایی زنانه هستند، تخیلی که از همان ابتدای کار کمپین یک میلیون امضاء شکل گرفت، بارور شد و به جای جای سرزمین مان راه یافت.
در واقع کمپین یک میلیون امضاء زاده ی تخیل زنانه ای بود که توانست واقعیت متصلب زندگی اجتماعی مان را در 22 خرداد در میدان هفت بلرزاند.
آن روز «واقعیت» این بود: «حکم تیر دارند». در آن زمان، اقتدارگرایان؛ جو سنگین ایجاد شده را به رخ کنشگران اجتماعی می کشیدند و شایعه حکم تیر داشتن آن قدر واقعی می نمود که برخی زنان را از تخیل تهی کرد و به تمکین واداشت. اما رویداد 22 خرداد در میدان هفت تیر این «واقعیت» سنگین و مقتدر را شکست و تخیل زنانه در هوای باز و در فضای شهر پخش شد.

در میان هلهله ی شکستن سردی فضا در 22 خرداد که به یاری جنبش دانشجویی ممکن شد، نه تنها جنبش زنان و بخش های منفعل شده ی آن بلکه بسیاری از دیگر نیروهای اجتماعی جان دوباره گرفتند، حتا کسانی که امروز هم با تخیل زنانه ما سر ستیز دارند.
پس از 22 خرداد، کمپین یک میلیون امضاء با ادبیات سرشار و غنی از تخیل خود جان گرفت و نسل پنجم فمینیست های ایرانی را خلق کرد. در آغاز، به نظر می رسید که جمع آوری یک میلیون امضاء فقط یک آرزوی دست نیافتنی است توسط یک مشت زن شوریده حال و چند دانشجوی جوان و بی تجربه. برای همین هم آنقدر غیرواقعی می نمود که حتا از سوی مسئولان و تفکرات مردانه، مضحک و «بی اهمیت» به نظر می رسید، اما کمپین یک میلیون امضاء با تخیل زنانه ی ناهیدها و محبوبه ها و صدها دانشجوی نورسته، این واقعیت زمخت را به تدریج در هم شکست و به درون خانه ها راه یافت و چنان آرام و سیال و پرتوان جاری شد که هم اکنون به یکی از چالش های مهم نیروهای امنیتی تبدیل شده و «نشان افتخار» اقدام علیه امنیت ملی را از آن خود کرده است.

تخیل زنانه کمیین یک میلیون امضاء توانست با گذشته نیز پیوند یابد و سروده ی جاودانه «چهره به چهره، کو به کو»ی زرین تاج را از بطن تاریخ بیابد و بازآفرینی کند و روشی تازه در حرکت های مدنی بنیاد گذارد. البته این روش هم در ابتدا ناممکن و «غیرواقعی» می نمود. اما این تخیل دختران و پسران نسل پنجم فمینیست های ایرانی بود که از واقعیت فرسوده و عبوس، فراروری کرد و آن را وارونه ساخت تا آن جا که اکنون روش «چهره به چهره» دیگر نه تنها روشی خام و غیرواقعی قلمداد نمی شود بلکه بسیاری از مدافعان حقوق بشر این روش مدنی را به دیگر جنبش های اجتماعی توصیه می کنند. چرا که تخیل زنانه ی ما اکنون به عنوان واقعیتی نو، خودش را تثبیت کرده است و بسیاری از کوچه های شهر را در نوردیده و از مغازه ها، خیابان ها و خانه ها تا پارک لاله کشیده شده است. به پارک لاله یعنی همان جا که ناهید و محبوبه سوت زنان و خنده کنان امضاء جمع می کردند و تخیل خود را با دیگران تقسیم می کردند و روایت هایی خلاق و ماندگار می آفریدند.
وقتی هم ناهید و محبوبه را در حصارهای بلند زندان اوین به بند کشیدند، این دو با مدد گرفتن از تخیل لایزال خود تبدیل به قصه گویان زنان زندانی شدند که هر روز روایت بند عمومی زندان زنان را برایمان بازگو می کنند.

محبوبه و ناهید از طریق نگریستن به زنان زندانی به خود نگاه کردند و اوین را از زندان بانان ربودند و از آن خود کردند وقتی که گفتند: «مگر ما چه فرقی با این زنان زندانی داریم». ناهید و محبوبه برخلاف زندانبانان شان توانستند از سرنوشت زنان هم بندشان بیاموزند و آموزش دهند. چرا که برای آموختن از این زنان، به قدرت جادویی تخیل زنانه نیاز است که آن را به تمامی دارند. بی شک برای محبوبه روزنامه نگار و ناهید جامعه شناس که با جامعه شناسی تخیلی زنانه خود جامعه شناسان عبوس و فاقد شور و عشق را آزار می دهد چنین آموختنی بسیار آسان است.

به یاد می آورم ناهید کشاورز را هنگامی که روانه زندان اوین بود و مرا که فقط تلخی واقعیت را می دیدم، از تخیل نیرومند زنانه اش سیراب کرد و گفت: «من می مانم و مقاومت می کنم تا تکلیف کمپین مشخص شود و آن ها بالاخره بگویند امضاء جمع کردن از مردم جرم است یا نه؟» این جمله او مرا به یاد مقاومت سرشار از تخیل اکبر گنجی انداخت. به همین خاطر بود که امروز وقتی به اینجا می آمدم آرزو می کردم ای کاش تخیل زنانه ی اکبر گنجی امروز نیز با ما همراه شود و برای محبوبه و ناهید ما پیامی بفرستد. برای ناهید کشاورز که روزها همراه او در اعتصاب غذا شرکت کرد، همراه او رنج کشید، برای او مادرانه اشک ریخت تا اکبر گنجی تبدیل بشود به فرزند جنبش زنان تا برای ما پیام هایی بدهد که نه مانند برخی مردان سیاست از سر نصیحت و آمریت بلکه از سر همراهی و همدلی باشد.
همه این ها را گفتم تا در انتها بگویم تنها راه رهایی ما از خشونت هایی که بی وقفه بر ما تحمیل می شود آفرینش امکاناتی است که تنها با بهره گیری از تخیل زنانه قادر به خلق آن هستیم.
محبوبه و ناهید این دو قصه گوی جنبش زنان، امروز توانسته اند با تخیل ناب خود از حصارهای زندان اوین فراروی کنند و این درسی است که ما می توانیم آن را فرا گیریم. و حال که واقعیت موجود، فضاهای عمومی را از ما دریغ می کند، مانند آن دو، به یاری تخیل مان فضاهایی آزاد برای خود خلق کنیم تا حصارهای تنگ واقعیت را در هم بشکنیم و از محدودیت های ظاهرا بی پایان و غیرقابل کنترل فراروی کنیم. اما برای رسیدن به این آرزوی انسانی، راهی جز شجاعت در تداوم و گسترش کمپینی که با تخیل شروع شده و با تخیل ناب زنانه ناهیدها و محبوبه ها ادامه یافته است نداریم.
می خواهم بگویم ما ناچاریم دست به انتخاب بزنیم: یا مانند زنانی باشیم که از ناچاری تمکین می کنند، بی آن که طعم زندگی و مبارزه ای هستی بخش را بچشند، یا مانند ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده باشیم و روابط خشونت آمیز تحمیلی را شجاعانه انکار کنیم و واقعیت را آن طور که می خواهیم از نو بیافرینیم.
تردید ندارم که ما به کمک یکدیگر قادر خواهیم بود با همین ابزار جادویی، ذهنیت قدرتمدارانی که انسان ها را به بند می کشند به چالش بطلبیم و تغییر دهیم. به یاد بیاوریم که ما با این هنر توانسته ایم به حرمسراهای کوچک زندانبان ها سرک بکشیم و زنان شان را نیز در رویاهای مان شریک سازیم برای همین باز هم می توانیم با صبر و حوصله در کنار یکدیگر از این دوران سخت را نیز به سلامت عبور کنیم و از طریق قدرت رهایی بخش تخیل مان آن چه را بر ما تحمیل می شود واژگونه سازیم.
حتا امروز به پشتوانه همین تخیل ناب زنانه مان می توانیم زندان بانان را مورد خطاب قرار دهیم و به آنان بگوییم: نه به خاطر ناهید و محبوبه، نه به خاطر ما و نه به خاطر گلبرگ های معصوم این سرزمین، که به خاطر خودتان، این دو قصه گوی زندان زنان را به ما بازگردانید چرا که مطمئن باشید زندان هایتان تاب تحمیل تخیل آنان را نخواهد داشت. همان طور که اکنون نیز تخیل آنان توانسته دیوارهای زمخت و سیمانی زندان هایتان را فرو بریزد. باور کنید به نفع واقعیت عبوس مردانه تان نیست که با این تخیل زنانه چنین پنجه در افکنید چرا که بی شک در درازمدت تاب تحمل تازگی و زیبایی و لطافت اش را نخواهید داشت
---------------------
متن سخنرانی نگارنده در نشست دفتر سازمان دانش آموختگان که به منظور درخواست آزادی برای ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده در روز چهارشنبه برگزار شد

روایت های ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از زنان زندانی


چهار شنبه 22 فروردین 1386

روایت اول: روایت ناهید کشاورز

با آگاهی های بسط یافته زنان زندانی و زندانبان چه می کنید؟

ساعت 3.30 دقیقه روز سه شنبه 21 فروردین، امروز برای هردو ِما (من و محبوبه حسین زاده) روز خوبی بوده است: روز ملاقات. روز ملاقات برای یک زندانی شیرین ترین لحظه هاست. ازلحظه ای که نامت را صدا می کنند تا زمانی که روی عزیزانت را می بینی، لحظه شماری می کنی، لحظه ها برایت کش می آیند و تو دلت می خواهد زیباترین لباس ات را به تن کنی و آراسته به دیدن عزیزانت بروی، هر چند مجبوری چادر سرمه ای به سرکشی، و دمپایی زندان به پا کنی؛ شاید برای کسانی که تجربه زندان ندارند میان چادر سرمه ای زندان که هم بندانت با مهربانی به تو قرض می دهند با چادر سرمه ای زندان که پر از نشان عدالت قوه قضائیه است فرق چندانی نباشد اما برای تو فرق می کند، تو با این چادر احساس بهتری داری و خودت را در هیئت مادرت و خواهرت می بینی نه در هیئتی که از تو می خواهند.

در زمانی که منتظر یکی از زندانبانان هستیم تا به همراه آنان به ملاقات برویم به دفتر می روم و سر صحبت را با یکی از زندانبانان زن باز می کنم. برایشان توضیح می دهم که برای چه چیزهایی مبارزه می کنیم و از کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین می گویم، و می گویم تجربه زندان ایمان مرا به حقانیت راهی که در پیش گرفته ایم بیشتر کرده است. زندانبان به شوخی می گوید: «بگذار مردها زن دوم بگیرند به تو چه ربطی دارد» و من از مسئولیت شهروندی ام می گویم. می دانم که او هم مخالف چند همسری، مخالف حق طلاق یک طرفه ی مرد و مخالف ازدواج دختران در سن پایین است با وجود این باور نمی کند که من به خاطر تغییر همین ها اینجا هستم و می گوید: «حتما تو به کسی توهین کرده ای که به اینجا آمده ای». می گویم خودم و دوستانم شیوه ای کاملا مدنی و مسالمت آمیز را برای تغییر قوانین برگزیده ایم، می گویم به کار مدنی اعتقاد دارم و برای تغییر قانون، امضا جمع می کنم.

زندانبان دیگری می گوید:«یک دست صدا ندارد» لبخند می زنم:« کاملا درسته. به همین خاطر هست که ما فعالیت در کمپین را برگزیده ایم چون می خواهیم این مطالبات هر چه بیشتر عمومی شود» با خودم فکر می کنم اگر قاضیان ما چنین قدرتی دارند که ما را مدتها در زندان نگاه دارند، مطالباتمان را با پایه های نظام در تناقض ببینند، چند همسری را از مبانی اسلام و نظام اسلامی بدانند، و به تلاش ما در کمپین یک میلیون امضا اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بزنند با آگاهی های بسط یافته زنان زندانی چه می کنند؟ زنانی که در دفاع از خود، قانون ناعادلانه را مسئول عمل خلاف خود می دانند، زنانی که همچون «بهجت» متهم به قتل شوهر می شوند و به قاضی بازرس می گویند: «وقتی قانون شما در حق ما عادلانه اجرا نمی شود، وقتی برای گرفتن طلاق چهار سال با سه بچه آواره این خانه و آن خانه رفتم، ترجیح دادم خودم عدالت را در حقم اجرا کنم.» شاید نظام قضایی ما بتواند فعالان حقوق زنان را با ارعاب و تهدید، احضارهای مکرر و بلاتکلیفی در زندان خسته و مستأصل کند اما با آگاهی های بسط یافته ی زندان بانان خود چه می کند؟ براستی چه کسانی بهتر از مددکاران زندان اوین از عمق فجایعی که قوانین ناعادلانه و عرف سرکوبگر و تفسیرهای مردسالارانه از دین برای زنان ایجاد کرده اند و زندگی آنها را به بن بست کشانده اند باخبر هستند؟ ما در این چند روز قصه های زیادی شنیدیم، داستان های واقعی؛ از نزدیک پای درد دل های زنانی نشستیم که به دلیل قوانین تبعیض آمیز و عرف سرکوبگر به بن بست رسیده اند. متهمان به قتلی را دیدیم که برای خارج شدن از چرخه ی خشونت سعی فراوان کرده اند؛ با تلاشی توانفرسا به هر دری زده اند وبه هر راهی پا نهاده اند. بسیاری از این زنان پیش از ارتکاب به قتل کوچک ترین خلافی نکرده اند. آنان مادران و همسران مهربانی بوده اند. سال ها با اعتیاد شوهر، اخلاق بد و خیانت او کنار آمده اند، خون دل خورده اند و تحمل کرده اند. تمامی راه های گریز از چرخه ی خشونتی را که در آن گرفتار بوده اند آزموده اند و هر بار به بن بست رسیده اند و در آخر، انتخابی کرده اند که هرگز انتخاب نبوده است.

به سالن ملاقات می رسیم. یکی از زندانبانان مرد اسامی را می خواند. گروهی به سالن ملاقات حضوری می روند و گروهی به سالن ملاقات کابینی. سهم ما ملاقات کابینی است. نادر و صدیقه منتظرم هستند. خواهرم مثل همیشه زیبا و مهربان منتظرم ایستاده است. او خود قربانی تبعیض های قانونی این نظام مردسالار هست و مرا خوب می فهمد. و چون بسیار مهربان است دنیای بهتر را تنها برای خود نمی خواهد. نادر عزیزم بهترین لباس هایش را پوشیده است. از اینکه لباس هایی را که من دوست دارم پوشیده است قلبم فشرده می شود. گوشی را برمی دارد و تمام امیدهای دنیا را در دلم می ریزد: از همبستگی یارانم می گوید و از تلاش دوستانم برای پیشبرد کمپین. مصمم تر از پیش به بند بازمی گردم. در سالن بند محبوبه را می بینم. او هم به ملاقات می رود.

روایت دوم : روایت محبوبه حسین زاده

قربانیان، تنها هم بندهای من نیستند، تمام زنان این سرزمین اند

«شوهرانمان در گورهای سربسته هستند و ما هم در گورهای سر باز، ما همان روزی که شوهرانمان را کشتیم، خودمان هم مردیم ».این جملات را زنی می گوید که در تخت سه طبقه ی روبروی من با کابوس های مرگ شوهرش شب را به صبح می رساند، شوهری را که با ضربات چاقو به قتل رسانده است.

اینجا زندان اوین است. بند نسوان و ما (من و ناهید کشاورز) هم نمی دانم به اتهام اقدام علیه کدامین امنیت ملی روزهای بلاتکلیفی را در جمع این زنان می گذرانیم. 10 زن از 16 زن هم اتاقی مان که یک هفته است در کنارشان هستیم به جرم قتل شوهرانشان پی صبح امیدی به آینده و بی هیچ امیدی به قانونی که از آنان حمایت کند، روزهای دیوار بلند اوین را به شب های تارش می دوزند. که اگر این قانون ظرفیت حمایت از آنان را داشت اکنون به جرم کشتن شوهرانشان در انتظار روزی نبودند که به گفته ی خودشان آنها را بالا بکشند (زنان زندانی این اصطلاح را برای روز اعدام و لحظه ی بردار شدن به کار می برند)

همه شان مهربانند و آرام و به نظر خیلی صبور. زنان ازدواج های اجباری، زنان ازدواج در سنین 13 - 14 سالگی، زنان ازدواج نه به رضایت خود بلکه به رضایت پدر خویش؛ یکی با سیلی های پدرش به اجبار به همسری مردی درآمده که 45 سال از او بزرگ تر است و آن یکی هم که هنوز 4 سال پس از قتل همسرش در خواب، کابوس مرگ او را می بیند و دل نگران آینده ی دخترکانی است که به بهزیستی سپرده شده اند و دیگران نیز همچون او .

زن، مادر، دادخواست طلاق، قانون تبعیض آمیز، زنان قاتل ... همه شان جز یکی زیر 40 سال سن دارند. می گوید چرا هیچ کس به دردها و بدبختی های ما گوش نکرد. کجا بود قاضی وقتی شوهرم را برای تأمین خرج اعتیادش شبی از خانه ام بیرونم کرد؟ چه باید می کردم؟ با کدام قانون حمایت گر، نجات می یافتم؟ چرا قاضی به حرف هایم گوش نداد؟ دیگر خسته شده بودم. قانون هیچ حمایتی از من نکرد. خودم از حقم دفاع کردم. آره: کشتمش.

آن یکی می گوید : پدرم می گوید آبرویمان می رود. گریه کردم که مگر خودتان 13 سالگی به زور شوهرم ندادید؟ حالا هم طلاق می خواهم. قبول نکردند. اما آن شب که با آن زن در خانه و رختخواب خودم دیدمش دیگر نتوانستم تحمل کنم... قربانیان تنها همبندهای من نیستند که تمام زنان این سرزمین اند.

امروز چند قاضی برای بازرسی از زندان آمدند. ناهید به دیدن عزیزانش رفته است. قاضی سرک کشیده و می گوید در این اطاق مشکلی ندارید؟ گویا مشکل فقط وضعیت معیشتی زنان زندانی در اوین است. می فهمد که روزنامه نگارم. حالا دیگر درد همه را می پرسد. جرمم را می گویم: اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام. می گوید بازداشتم با قرار کفالت در زندان غیر قانونی است. با خوشحالی نامش را می پرسم تا منبع خبری مطمئنی باشد در روزهای بلاتکلیفی؛ روزهایی که قاضی پرونده مان خودش را ملزم به پاسخگویی نه به خانواده مان می داند و نه به وکیلمان. بلافاصله خودش را جمع و جور می کند و می گوید:« احتیاجی به دانستن نام من نیست، هرچند این از اختیارات قاضی است تا هر زمان صلاح بداند شما را در اوین نگه دارد.» ! و من می خندم او حتی جسارت بیان نام خودش و دفاع از نظر خودش را ندارد. دو سه قاضی دیگر هم مشتاق شده اند. یکی دیگر از قضات از مهرانگیز کار می گوید و از تلاش هایش در زمینه ی دفاع از حقوق زنان. دلم می گیرد. به اندازه ی همه ی روزهایی که او و شیرین عبادی و زنانی مثل او به جرم دفاع از حقوق زنان در همین زندان گذراندند. و مرد آهسته مرا به گوشه ای می خواند تا بپرسد آیا رفتار زندانیان با ما خوب است و آیا اینجا اذیت می شویم... به یاد سلول های دود گرفته و سراسر غبار بند یک (بند تنبیهی زنان) می افتم و به یاد لحظات ناامنی خودمان در آن بند. آنجا پای پله های طبقه اول ایستاده بودم که زنی را ازپله های طبقه دوم کتک زنان به پایین کشیدند .چند زن زندانی او را تاحد مرگ کتک می زدند و چند زن زندانی دیگر دستانش را گرفته بودند تا فرار نکند .زن را از پله ها به پایین هل می دادند و من به اندازه همه روزهای زندگی ام احساس استیصال می گردم .لحظه ای که چشم های غمگین و وحشت زده اش را برای کمک به دیگران دوخته بود نه فریادرسی بود و نه هیچ زندانبانی...

خواستم از دخترکی همیشه گریان بگویم که دیشب در همین بند تلویزیون اتاقش را جلوی چشمان مضطرب هم بندانش به زمین کوفت .می خواستم از دخترکی بگویم که این بار دیگر به جای خود زنی دست هایش که دیگر جای سالمی بر آن نمانده بود سر را درون شیشه پنجره خرد کرد و این بار زندان بان بود که غش کرد....

فقط به آن قاضی گفتم لطفا بخواهید شما را به بند یک ببرند که تا کنون هیچ خبرنگاری را حتی برای تهیه گزارش و بازرسی به آنجا نبرده اند... بعدتر زنان بند یک گفتند پای قاضی هم به آنجا باز نشد، مثل همیشه در را به روی آنها بستند تا مبادا نگاه قاضی بر نگاه های زنان بند یک بیفتد.

مادر عزیزم و خواهر وفرزند کوچکش به دیدارم آمدند. ناهید با مادر صحبت کرده و او از نگرانی پدر پیرم گفته ، سهیل یک سال و نیمه دست های کوچکش را به شیشه کابین می چسباند و با صدای بلند می خندد، خواهرم گریه می کند، بی دلیل نیست، آخرین روزها را با فرزندش می گذراند، بعد از 4 ماه بلاتکلیفی و با زحمات فراوان وکیلش بلاخره قرار به طلاق توافقی شده با بخشش همه چیز و حتی حضانت سهیل کوچکی که در آن ماه ها طنین خنده و شیطنت هایش سکوت خانه مادر همیشه نگرانم را برهم زده بود. خواهرم نگران کودکش هست و من درمانده تر در برابر نگاه های گریان او که فقط 23 سال سن دارد. می گوید من هم یکی از زنان قربانی این قوانین تبعیض آمیز، از همین امروز آنقدر برای کمپین امضا جمع می کنم تا روزی که این قوانین تغییر کند .

زن زندانی که هم اکنون او نیز مشغول ثبت خاطراتش در دفتر کوچکی است مرا به گوشه ای می کشاند و می گوید آیا من می توانم به شما برای جمع آوری امضا کمک کنم و می خواهد هرطور شده برگه ای را به او برسانیم تا زنانی که خود در بن بست اوین گرفتار مانده اند برای دیگران روزنه ای بازکنند، با تک تک امضاهایشان....و باز به یاد آخرین سوال برگه بازجویی می افتم: نوشته بود خواست های شما در کمپین از جمله منع چند همسری ، برابری و دیه وشهادت مخالف مبانی فقهی اسلامی و پایه های نظام جمعوری اسلامی است، آیا بااین وجود خواستار تغییر قوانین هستید. آن روز نوشتم آری گرچه می دانم مخالفتی با مبانی اسلام ندارد و امروز با قاطعیت بیشتری می گویم و می نویسم : به حرمت تمام زنان و مادران سرزمینم خواستار تغییر قوانین تبعیض آمیز هستم

ناهید کشاورز ومحبوبه حسین زاده پس از دو هفته همچنان در بازداشت و بلاتکلیفی


اخبار روز شنبه 25 فروردین

چهارشنبه 22 فروردین برای نخستین بار ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده برای بازجویی با چشم بند به بند 209 منتقل شدند و پس از بازجویی مجددا به بند عمومی زنان بازگردانده شدند.

آنها در تماس تلفنی به خانواده های خود گفته اند:« به ما گفتند ما روز 14 فروردین از حضور شما مطلع شدیم و در جریان دستگیری شما دخالت نداشتیم. آنها گفتند اقدامات لازم را برای آزادی شما انجام می دهیم و همین امشب (چهارشنبه ) آزاد می شوید.» اما آنها آزاد نشدند.

صبح امروز شنبه 25 فروردین در تماسی که با خانواده های آنان داشتیم اعلام کردند هنوز با آنها تماسی برای درخواست کفالت گرفته نشده است. ناهید کشاورز ومحبوبه حسین زاده نیز صبح امروز در تماس تلفنی با خانواده هایشان اعلام کردند که تا کنون هیچ اقدامی برای آزادی آنها صورت نگرفته است. اکنون دوهفته از بازداشت آنها در روز 13 فروردین می گذرد و تا کنون هیچ منبعی پاسخ گو نبوده است


اخبار روزچهارشنبه 22 فروردین

به رغم اظهارات سخنگوی قوه قضائیه، خانواده و وکیل ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده پاسخی از دادگاه نگرفتند

همان طور که در خبرها آمده دیروز سه شنبه سخنگوی قوه قضائیه درباره بازداشت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به نقل از روزنامه اعتماد ملی گفته بود :« براي هر متهمي كه بازداشت مي‌شود قاضي بنا به شرايط پرونده و موارد اتهامي او قرار سنگين و يا سبك صادر مي‌كند، دقيقاً مانند اتفاقي كه در پرونده اين دو خانم صورت گرفته و قاضي با توجه به محتويات پرونده قرار كفالت صادر كرده است.» او همچنین گفته بود :« براي قرار صادرشده هنوز كفيل معرفي نشده است تا شرايط آزادي آنها فراهم شود. » سخنگوي قوه قضاييه پس از آنكه اتهام اين دو نفر را تشويش اذهان عمومي اعلا‌م كرد بود در پاسخ به سوال خبرنگاري كه نظرش را در مورد اصلا‌ح قوانين زنان پرسيد بودنیز گفت:«قوانين براي زن و مرد نبايد تفاوتي داشته باشد، بنابراين وقتي به قانوني پيشرفته و منطبق بر حقوق انساني گفته مي‌شود، برابري و يكساني اجراي قوانين نيز در آن ديده مي‌شود» در پی اظهارات سخنگوی قوه قضائیه براین مبنا که « برای ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده قرار کفالت صادر شده است» امروز چهارشنبه 22 فروردین خانواده های بازداشت شدگان به همراه وکیل خود نسرین ستوده به دادگاه انقلاب مراجعه کردند تا برمبنای اظهارات سخنگوی قوی قضائیه کفیل بازداشت شدگان را معرفی کنند. در شعبه امنیت ابتدا نسرین ستوده وکیل آنان به دفتر قاضی پرونده آقای حداد وارد شد. او می گوید : « ضمن آنکه وکالت نامه موکلانم از من پذیرفته نشد، که قاضی پرونده در پاسخ به خبر مربوط به قرار کفالت صرفا به این بسنده نمودند که قرار تامین صادر شده است اما چون پرونده درمرحله تحقیقات مقداماتی است اما از ارائه هرگونه اطلاعاتی خوداری نمود».

سپس در پی مراجعه خانواده ناهید کشاورز به دفتر قاضی حداد برای پی گیری قرار تامین آنها بازهم بی پاسخ ماندند. صدیقه کشاورز می گوید:« به من گفتند شما برای چه آمده اید، شما در این پرونده کاره ای نیستید» . نادر حاج محسن همسر ناهید نیزمی گوید:« من گفتم بیش از یک هفته است که همسرم در زندان و بند عمومی زنان بسر می برد و پی گیری ها ما برای تعیین وضعیت همسرم و ارائه کفالت به جایی نرسید، دیروز که سخنگوی قوه قضائیه اعلام کردند که می توانیم کفالت بگذاریم خدمت شما آمدیم. اما ایشان با عنوان اینکه درگیر پرونده ای دیگری هستند در واقع ما را از اتاق بیرون کردند و از امضای برگه های خروج ما نیز خودداری کردند. ما هنگام خروج از دادگاه با ممناعت ماموران مواجه شدیم تا اینکه سرانجام برگه خروج ما را مهر زدند. زهرا حسین زاده خواهر محبوبه حسین زاده نیز کمی دیرتر از خانواده ناهید کشاورز به دادگاه مراجعه کرده بود اجازه ورود به شعبه امنیت را نیافت:« تلفنی به ما گفتند نمی توانید بالا بیایید من گفتم چطور اجازه نمی دهید وقیتی سخنگوی قوه قضائیه گفته است که باید کفیل بیاوریم ، اما به من جواب دادند که ما از ایشان دستور نمی گیریم


اخبار روز سه شنبه 21 فروردین

به گزارش ایلنا از نشست خبری سخنگوی قوه قضاییه جمشيدي در پاسخ به سوال خبرنگاري كه از وي در مورد پرونده ناهيد كشاورز و محبوبه حسين‌‏زاده، از زنان بازداشت‌‏شده در پارك لاله سوال كرده بود، گفت: اين افراد هم‌‏اكنون در بازداشت به سر مي‌‏برند اما بازپرس پرونده براي آنها قرار كفالت صادر كرده است. اين افراد مي‌‏توانند با گذاشتن كفيل، آزاد شوند. این درحالی است که خانواده های ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده که صبح امروز در بند عمومی با آنها ملاقات داشتند اظهار می دارند که تا کنون از سوی دادگاه با آنها تماسی گرفته نشده است و در مراجعات مکررشان به دادگاه نیز اجازه دیدار با قاضی یا بازپرس برای معرفی کفیل داده نشده است. گفتنی است ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از فعالان کمپین یک میلیون امضا روز 13 فروردین در پارک لاله تهران هنگام جمع آوری امضا بازداشت شدند. طبق گفته آنان در دادگاه انقلاب شعبه یک امنیت برای آنها کفالت 20 میلیون تومانی تعیین شده بود اما بعد از دادگاه به بند عمومی زندان زنان اوین منتقل شده و کفیلی هم برای آنها از سوی دادگاه در خواست نشد.

اخبار روز دوشبه 20 فروردین

خواهران ناهید کشاورز ومحبوبه حسین زاده امروز دوشنبه 20 فروردین نیز به دادگاه انقلاب مراجعه کردند اما مجددا به آنها گفته شد که تحقیقات مقدماتی ادامه دارد. این در حالی است که از 13 فروردین که این دوفعال جنبش زنان در پارک لاله دستگیر شده اند تا کنون مورد بازجویی و بازپرسی قرار نگرفته اند و با اینکه برای آنها قرار کفالت صادر شده آنان را بلاتکلیف در زندان نگه داشته اند


اخبار روز یکشنبه 19 فروردین

نسرین ستوده وکیل اعضای بازداشت شده کمپین موفق به مطالعه پرونده متهمان خود نشد. او که امروز 19 فروردین به دادگاه انقلاب مراجعه کرده بود درگفتگو با زنستان گفت «: امروز به وکالت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به معاونت امنیت دادگاه انقلاب مراجعه کردم و تقاضای مطالعه پرونده را جهت دفاع از موکلانم نمودم. متاسفانه مسئول مربوطه با اظهار اینکه پرونده در مرحله تحقیقات مقدماتی است اجازه مطالعه پرونده را به من نداد و مطالعه پرونده را به هفته آتی موکول کرد.»

گفتنی است ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از فعالان کمپین یک میلیون امضا روز 13 فروردین در پارک لاله تهران هنگام جمع آوری امضا بازداشت شدند. طبق گفته آنان در دادگاه انقلاب شعبه یک امنیت برای آنها کفالت 20 میلیون تومانی تعیین شده بود اما بعد از دادگاه به بند عمومی زندان زنان اوین منتقل شده و کفیلی هم برای آنها از سوی دادگاه در خواست نشد


اخبار روز شنبه 18 فروردین 1386

دیدار نسرین ستوده با موکلانش ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده

بازهم خانواده ها اجازه دیدار با قاضی یا بازپرس را نیافتند

نسرین ستوده : پس از گذشت 5 روز بازداشت در اوین، هیچ اقدامی جهت رفع ابهام ازپرونده موکلانم صورت نگرفته است.

نسرین ستوده وکیل ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده نیز صبح امروز 18 فروردین برای امضای وکالت نامه محبوبه حسین زاده به زندان اوین مراجعه کرد و موفق به تنظیم وکالت نامه و دیدار با موکلانش شد. او درباره اتهام موکلانش به زنستان گفت: « طبق اظهار نظر موکلانم، اتهاماتی که تا کنون به آنها تفهیم شده است اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام بوده است. بدیهی است که در روزهای آتی برای مطالعه پرونده موکلانم به دادگاه مراجعه می کنم » نسرین ستوده همچنین افزود:« طبق اظهار نظر موکلانم از روز 14 فروردین که قرار بازداشت آنها صادر شده و به اوین منتقل شده اند تا امروز که 5 روز می گذرد هیچ اقدامی اعم از بازجویی، یا هرگونه اقدامی جهت رفع ابهام ازپرونده موکلانم صورت نگرفته است.» ستوده پاسخ به این پرسش که «اگر قرار کفالت برای آنان صادر شده، چرا به جای درخواست کفیل آنها را همچنان در بازداشت نگه داشته اند» را منوط به مطالعه پرونده کرد.

بازهم خانواده ها اجازه دیدار با قاضی یا بازپرس را نیافتند

صدیقه کشاورز: به ما گفتند حالا یک مدت باید بروید و بیایید تا جواب بگیرید!

صبح روز شنبه 18 فروردین خانواده های اعضای بازداشت شده کمپین برای پیگیری وضعیت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. در آنجا نیز اجازه دیدار با قاضی یا بازپرس پرونده داده نشد . صدیقه کشاورز می گوید به ما گفتند حالا یک مدت باید بروید و بیایید تا جواب بگیرید. فقط گفتند برای ملاقات و همچنین تحویل لباس می توانید به زندان اوین راجعه کنید ما هم به اوین رفتیم و ناهید ومحبوبه را دیدیم .

ناهید و محبوبه حسین زاده خودشان هم شب گذشته با خانواده هایشان تماس تلفنی گرفته بودند . محبوبه گفته است که در بند زنانی هستند که مرتکب قتل شده اند :« واقعا چهره تمام قوانین تبعیض آمیزی را که نقد می کنیم به طور عینی اینجا می بینیم. بند تنبیهی خیلی بد بود، خودزنی و دیگرزنی زیاد بود و خیلی احساس خطر می کردیم. رد چاقو روی بدن همه آنها وجود داشت ولی خودشان که مقصر نیستند. آنها خیلی وضعیت بدی دارند، هیچ کس هم کاری به کارشان ندارد. واقعا باید شرمنده بود از شرایطی که آنها دارند و کسی هم احساس مسئولیت نمی کند.»

محبوبه و ناهید از یاری و لطف زنان دربند عمومی گفته اند اما تاکید کرده اند که زندانیان این بند هم در شرایط نابرابری بسر می برند. ناهید گفته است « اینجا سلسله مراتب خیلی وحشتناک است. یکی ازبچه ها غش کرده بود ومن رفتم به مسئولان زندان گفتم حالش خیلی بد است باید برود بهداری، گفتند ببین این چقدر پررو است هنوز نیامده حرف می زند، من هم گفتم من اگر فعال حقوق زنان هستند بیخود می کنم خودم را فعال حقوق زنان بدانم ولی وقتی یکی جلوی چشمم پرپر می زند حرف نزنم ! اینجا یک جور زندان در زندان است و سلسله مراتب بیداد می کند. کار مسئولان را زندانی ها انجام می دهند آنها هم سلسله مراتب خودشان را دارند. اینجا همه چیز را باید خرید. آنهایی که وضعیت مالی خوبی ندارند برای بقیه کار می کنند. مثلا یک زن جوانی هست که مانند دخترکان معصوم می ماند شوهرش را کشته، ملاقاتی ندارد و اهل سراب است. برای زندانی ها مخصوصا زندانی های مالی کار می کند و هرکدام به او هفته ای 300 تومان می دهند. می دانی یعنی چی؟! هیچی !» طبق گفته آنها وضعیت بهداشتی و غذایی زندان هم چندان رضایت بخش نیست.

اخبار روز پنج شنبه

روز پنج شنبه خانواده های بازداشت شدگان (ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده که در روز سیزدهم فروردین ماه به جرم جمع آوری امضاء در پارک لاله دستگیر شده اند) به همراه جمعی از کسانی که نگران وضعیت این دو فعال حقوق زنان هستند، به زندان اوین مراجعه کردند. صدیقه کشاورز (خواهر ناهید کشاورز) در مراجعه به مسئولان زندان اوین خواستار دیدار با خواهرش شد، اما مسئولان زندان به این بهانه که دادیار زندان حضور ندارد فقط با ارائه شماره پرونده بازداشت شدگان، آنان را به دادگاه انقلاب رجوع دادند.

صدیقه کشاورز که از شهرستان برای دیدن خواهرش آمده است به همراه خود برای ناهید کشاورز لباس آورده بود اما مسئولان از تحویل لباس ها نیز امتناع کردند و گفتند که فقط روزهای شنبه می توانند لباس برای زندانی بیاورند.

خانواده های بازداشت شدگان بعد از مراجعه به زندان اوین به دادگاه انقلاب مراجعه کردند اما آن جا نیز پاسخ منفی شنیدند. در دادگاه انقلاب هم به بهانه اینکه قاضی کشیک در دادگاه حضور ندارد، از پاسخگویی به خانواده ها امتناع کردند و به آنان گفتند که روز شنبه مراجعه کنند.

لازم به ذکر است که ناهید کشاورز طی تماس تلفنی به همسرش ضمن ابراز نگرانی خود از وضعیت زندان گفته است که هر جامعه شناسی اگر می خواهد جامعه ایران را بشناسد لازم است که زندان زنان را ببیند. رسیدگی به وضعیت اسفبار کلیه زنان زندانی در اوین و به ویژه بند یک (بند تنبیهی) از مهم ترین مواردی است که محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز طی تماس تلفنی خود به آن تاکید کرده اند.

اخبار چهارشنبه شب

شیرین عبادی: آنان بر خلاف آیین نامه مربوط به زندانیان در خصوص نگه داری طبقه شده ی متهمان و مجرمان عمل کرده اند

پس از بی پاسخ گذاشتن وکلای بازداشت شدگان، بعد از ظهر چهارشنبه 15 فروردین خانواده های اعضای بازداشت شده کمپین یک میلیون امضا مجددا به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. نادر حاج محسن، همسر ناهید کشاورز دراین باره می گوید: « به ما هم اجازه ملاقات با قاضی یا بازپرس پرونده داده نشد، فقط تلفنی به ما گفتند هنوز تحقیقات تمام نشده است و بهتر است بروید هفته آینده بیایید. من گفتم اما اگر قرار کفالت صادر شده خب بگویید مدارک بیاوریم اما پاسخی ندادند.»

چهارشنبه شب ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده با خانواده هایشان تماس گرفتند و خبر از تغییر سلولشان دادند. ناهید به همسرش گفته است :« دیشب ما را به بند یک تنبیهی زنان فرستاده بودند. آنجا آخر دنیا بود! در آنجا دخترانی را دیدم که روی دست هایشان صدها اثر زخم خودکشی بود و برای همین بیش از گذشته به این نتیجه رسیده ام که واقعا قوانین ما نیاز به تغییر دارد» ناهید کشاورز در این مکالمه تلفنی با همسرش علاوه بر تاثر شدید خود از درد و فلاکت زنان در بدترین بخش زندان زنان (به طوری که طبق گفته ناهید، محبوبه حسین زاده تمام شب از مشاهده صحنه های دردآور زندگی آن زنان شوربخت گریه کرده بود)، هم چنین خطرات جانی که در آن شب آنان را تهدید کرده بود را نیز مطرح کرد.

طبق گفته ناهید آنها را امشب (چهارشنبه شب) به بند 3 عمومی زنان منتقل کرده اند و تازه توانسته اند بعد از سه روز چای بخورند. آنها تاکنون مورد بازجویی قرار نگرفته اند:« اینجا هیچ کس پاسخگو نیست».

شیرین عبادی در پاسخ به این پرسش که آیا چنین برخوردی با زندانی مغایرتی با حقوق زندانی ندارد، می گوید :« آنان بر خلاف آیین نامه مربوط به زندانیان در خصوص نگه داری طبقه شده ی متهمان و مجرمان عمل کرده اند. بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضا حداکثر احتیاطی است، بدین معنا که نباید در کنارجانیان سابقه دار نگه داری شوند. در واقع آنها زندانی را از حقوق شان محروم کرده اند. حتی اگر به ادعای دادستان جرمشان امنیتی باشد پس چرا در بخش جانیان و بدون حداقل امکانات رفاهی و غذایی نگه داری می شوند؟

شیرین عبادی و نسرین ستوده به دادگاه انقلاب مراجعه کردند

صبح چهارشنبه 15 فروردين 1386 وکلاي شيرين عبادي و نسرين ستوده وکلاي اعضاي بازداشت شده کمپين يک ميليون امضا به دادگاه انقلاب مراجعه کردند اما پاسخي نگرفتند. شيرين عبادي دراين باره گفت :«راهمان ندادند. هيچ کس هم پاسخگو نبود. وقتي وکيل دادگستري را به دادگاه راه نمي دهند بنابراين بايد انتظار هرنوع بي قانونی را هم داشت .»

عبادي در پاسخ به اين پرسش که آيا جمع آوري امضا در پارک جرم است و اقدام عليه امنيت محسوب مي شود گفت هيچ جرمي رخ نداده ، تمامي اين برخوردها و بازداشت ها غير قانوني است.» او افزود :«متاسفانه تمام پرونده ها را امنيتي کرده اند. آيا اگر زني بگويد نمي خواهم شوهرم سرمن هوو بياورد امنيت کشور را به خطر انداخته است؟ آيا اگر زني بگويد تعدد زوجات به شيوه اي که در قانون آمده است خلاف است اقدامي عليه امنيت ملي انجام داده است؟ ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به همراه سه تن دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا روز دوشنبه 13 فروردین هنگام جمع آوری امضا در پارک لاله تهران بازداشت شدند. دیروز سه نفر از آنان را به قید ضمانت آزاد کردند اما ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به زندان اوین بند 209 و سپس بند عمومی زنان منتقل شدند. ادامه بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضا در حالی صورت می گیرد که در جلسه دادگاه به بازداشت شدگان گفته شده بود که با قرارکفالت آزاد می شوند امابه جای درخواست کفیل از خانواده هایشان، آنها را به اوین منتقل کرده بودند و توضیحی هم در این باره نداده بودند.

اخبار روز سه شنبه

دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء به اوین منتقل شدند

ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز گذشته به خاطر جمع آوری امضا بازداشت شده بودند، دقایقی قبل به بند 209 زندان اوین انتقال داده شدند.

سعیده امین ، سارا ایمانیان و همسر وی (همایون نامی) نیز پس از گذراندن یک شب در بازداشتگاه اداره مفاسد اجتماعی وزرا عصر امروز به قید ضمانت آزاد شدند.

اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز دوشنبه بنا به سنت مراسم سیزده بدر در پارک لاله حضور داشتند به خاطر اقدام جهت جمع آوری امضاء بازداشت شدند .

این 5 نفر پس از گذراندن شب در بازداشتگاه وزرا صبح امروز (14 فروردین) به دادسرای انقلاب انتقال داده شده و بعد از ساعت ها بی خبری، در اواخر ساعات اداری بعد از ظهر امروز آنها را مجددا به کلانتری میدان نیلوفر انتقال دادند. وکالت بازداشت شدگان کمپین را شیرین عبادی بر عهده گرفته است.

بر اساس آخرین خبرها، سه شنبه شب ، ناهید کشاورزضمن تماس تلفنی با همسرش گفت که او و محبوبه حسین زاده را به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل کرده اند ودر آنجا شرایط نامناسبی دارند. .ادامه بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضا در حالی صورت می گیرد که در جلسه دادگاه به بازداشت شدگان گفته شده بود که با قرارکفالت آزاد می شوند امابه جای درخواست کفیل از خانواده هایشان ، آنها را به اوین منتقل کرده بودند و توضیحی هم در این باره نداده بودند

Sunday, March 25, 2007

كجا رو بايد امضا كنم ؟

مهتاب مقیمی
شنبه 4 فروردین 1386

صبح است و پاساژ خلوت، بوتيكي را انتخاب مي كنم كه فروشنده اش خانم جوانيست، سرش هم خلوت. سر صحبت را باز مي كنم. از قوانين مي گويم و از تبعييضاتش. فقط لبخند مي زند. در حين صحبتمان دختر جوان ديگري سر مي رسد كه گويا فروشنده ي مغازه ي ديگريست. موضوع بحث را كه مي فهمد از مغازه بيرون مي رود و با چند نفر ديگر بر مي گردد. سوال مي كنند، صحبت مي كنند و اعتراض! كمي بعد هر كدام پيش مي آيند تا برگه را امضا كنند. امضا مي كنند و هر كدام به شكلي براي كمپين ارزوي موفقيت مي كنند. مي روند. من مي مانم و دختري كه در مغازه اش هستم. لبخند بزرگي بر روي لب دارم و سر خوش از امضاهايي كه گرفته ام ولي...ه

دختر فروشنده را كه مي بينم قلبم منجمد مي شود. اشك مي ريزد. آرام وبي صدا. لب مي گشايد و مي گويد كه ليسانس حقوق دارد و چند ساليست ازدواج كرده. بوتيك مغازه ي شوهرش است و شوهرش دست بزن دارد... امضا نمي كند. مي ترسد باد به گوش شوهرش برساند. نمي خواهد امشب هم مثل هر شب كتك سر سفره اش باشد. پدر و مادرش معلم اند ولي معتقدند با لباس عروس مي روي و با كفن مي آيي...٬

چه كاري از من ساخته ست؟ دفترچه اي به او مي دهم و تاكيد مي كنم كه در دفترچه آدرس مراكز مشاوره وجود دارد. اگر خواست و توانست سري بزند...٬

دلم مي خواست ديدنش رويايي بود ولي افسوس...٬

***

راهي شمال هستيم. من، شوهر و دخترم. سه نفري عقب ماشين نشسته ايم و منتظر تا كسي هم پيدا شود صندلي جلو سوار شود و تا شمال همسفرمان باشد. بعد از مدتي انتظار دختر جواني همسفر ما مي شود و پيش به سوي سبزي هاي بي نظير و درياي بي بديل...٬

من به همسر و دخترم مشغولم ولي دختر همسفر ما كاملن كلافه ست. گويا حوصله اش سر رفته و باري منه منتظر چه چيز بهتر از اين. دفترچه اي در مي اورم. به سويش دراز مي كنم. با تعجب نگاهم مي كند. چشمكي مي زنم و مي گويم بخون. دفترچه را از من مي گيرد و شروع مي كند

همسرم ابرو هايش را بالا مي اندازد و از خداوند طلب صبر مي كند. مي خندم. آرام مي گويد: «به مردم رحم كن عزيزم، تو ماشين كه نمي شه چيزي خوند.» و من فقط مي خندم. مي گويد: «مي خوام امضام رو پس بگيرم كه بتونم ممنوع الكار كنمت!» با هم مي خنديم. دخترم را مي بوسد و من فكر مي كنم به راستي اگر همسرم منصف، با وجدان و آزاد انديش نبود من زندگيم را باخته بودم... در افكارم غوطه ورم كه با صداي دختر جوان به خودم مي آيم و جمله اي را مي شنوم كه مدتيست برايم زيبا ترين جمله ي دنيا شده است: «كجا رو بايد امضا كنم ؟»٬


چرا امضا جمع می کنم؟

زینب پیغمبرزاده
پنج شنبه 2 فروردین 1386

داخل بوفه نشسته ام و توی کیفم دنبال قرص های قلبم می گردم. به بلوزبافتنی سیاهی فکر می کنم که زن می پوشد تا دخترش را فراموش نکند و برق امیدی که در چشمان خسته اش درخشیده بود. یعنی می تواند پول را از شوهرش پس بگیرد؟

صبح در اتوبوس دیده بودمش. دیگر تحمل شلوغی مترو داخل شهری را نداشتم. تاکسی هم که الحمدلله نبود. سوار اتوبوس شدم و ته آن ایستادم. چند جمله ای از کمپین گفتم و برگه های بیانیه را به زنانی که ته اتوبوس نشسته بودند، دادم. خانمی که پسر 6- 7 ساله ای داشت و دختر جوانی که همراه مادرش بود، بیاینه را گرفتند و مشغول خواندن شدند. گفت: «از این چیزا مال ایدز و اینا زیاد دیدم. هیچ فایده ای ندارن. دیروزم از اینا آورده بودن ارتش امضا کنیم...»د

ولی این مربوط به زندگی خانوادگی خودتونه

چه خانواده ای؟ 26 سال پیش طلاقم داد، گذاشت رفت

نمی خواین به بچه هاتون و زنان دیگه کمک کنین زندگی بهتری داشته باشن؟

کدوم بچه ؟ بچه هام مردن

چی باید بهش می گفتم؟ نمی دونستم

ما هم به خاطر همین داریم امضا جمع می کنیم که زنان دیگه مشکلات زندگی شما رو نداشته باشن. نمی خواین به اونها کمک کنین ؟

نه !مگه سی سال بدبختی کشیدم، کسی به من کمک کرد؟ بیست سال بچه هام رو از کرج آوردم این بیمارستان امام خمینی و بردم . چه کار کردن ؟ دولت خون بهشون زد. مردن. دو سال دنبال پروندشون دویدم . از وزارت بهداشت شکایت کردیم با 500 نفر دیگه. دیه شون رو که دادن و انحصار وراثت گرفتم، رفتم دادگاه دیدم، پرونده رو بستن. گفتن باباشون اومده پرونده رو بسته. دیه رو هم گرفته! به قاضی گفتم تو بیخود کردی تا حالا کجا بوده؟ گفت: سی سال ام که نباشه پدرشونه. حق داره!

اشکم داشت در می اومد. با پرونده هموفیلی ها آشنا بودم. صدای دختر جوان دوباره مرا به خودم آورد. برگه رو امضا کرده بود. پرسیدم : مادرتون نمی خوان امضا کنن؟ ایشون موافق تغییر قوانین نیستن؟ و مادرش هم قبول کرد که امضا کند.

خانم مسن دلش خیلی پر بود. هنوز داشت تعریف می کرد. 7 تا بچه داشت که 5 تایشان هموفیلی داشتند و 3 تایشان هم دو سال پیش یکی یکی فوت کرده بودند. هنوز لباس سیاه بر تن داشت. می گفت:" اگه باباشونه، خب بیاد خرج این دوتا رو هم که تو بیمارستانن، بده".

در بیمارستان ارتش خدمتکار بود. بچه هایش را با خدمتکاری در خانه مردم بزرگ کرده بود. بچه هایی که بی مسئولیتی بعضی آقایان، آنها را از او گرفته بود. دخترش خارج از کشور کار می کرد و پسر 37 ساله اش هم کارمند بود.

می گفت، وقتی از دادگاه خواسته که خرج بیمارستان بچه هایش را از شوهر سابقش بگیرد، شوهرش اعلام اعسار کرده و دو ماه است که قرار شده کارشناس بفرستند تا وضعیت مالی شوهرش را بررسی کند. اما هنوز این کار را نکرده اند. تعریف کرد که با پسرش به منزل شوهر سابقش رفته تا خودش زندگی آنها را ببیند؛ که شوهرش چه خانه و زندگی ای با 72 میلون تومان دیه سه فرزندش بهم زده بود؛ که به همسر شوهرش گفته بود این غذا رو داری با پول بچه هام درس می کنی، می خوری.

سعی کردم راهی پیدا کنم. گفتم:" از شوهرتون برای پس گرفتن دیه بچه هاتون شکایت نکردین"؟

گفت: پیش چهارتا وکیل رفته و به هر کدامشان هم 10 هزارتومان حق مشاوره داده است، اما همه آنها گفته اند که هیچ راه حلی وجود ندارد! می دانستم که احتمالاً هیچ راه حلی وجود ندارد . اما باید کاری می کردم. گفتم:" بیخود کردن. می خواین با وکیل ما صحبت کنین"؟ با تجربه ای که داشتم ترسیدم سراغ وکیل نرود و ترجیح دادم ، خودم برایش وقت بگیرم. موبایلم را در آوردم و شماره یکی از وکلای فمینیست را گرفتم. برای هفته بعد به او وقت داد. اسمش بلا بگم بود

با جمشید همکلاسی سابقم که اهل تبریز است سر میز نشسته ایم. جمشید در حالی که زیر اسم او امضا می کند، می گوید :" بلا بگم که اسم نیست . لابد اون زن، درست اسمش رو تلفظ نمی کنه.»ه

چه فرقی می کند؟ به هر حال او زنی بود که تمام زجرهایی را که یک زن می توانست کشیده باشد، تجربه کرده بود، به تمام ریسمان هایی که فکر می کرد، نجات بخش اند، چنگ زده بود و به هر کور سوی امیدی چشم دوخته بود. فکر می کردم خسته شده باشد. اما هنوز هم انگیزه داشت. به خاطر دختر ش که در بستر مرگ به دستان چروکیده اش نگاه کرده بود و وصیت کرده بود با پول دیه اش به مکه و کربلا برود و صد تخته فرش برای مساجد بخرد. با دستش به بازویش زد و گفت دخترم خوشگل بود. موهاش تا اینجا بود.

چشمانش برق می زد. آدرس وکیل را به او دادم و خواهش کردم که حتماً برود. تلفن خودم را هم گرفت. حالا دیگر می خواست امضا کند. اسم و مشخصاتش را نوشتم. حتی امضای ضربدری هم نداشت. از من استامپ می خواست تا انگشت بزند. گفتم:" مهم این است که او با تغییر قوانین موافق است.»د

حالا می خندید و با پسر 6- 7 ساله ای که کنارش نشسته بود، صحبت می کرد. می پرسید خواهر دارد یا نه؟ نمی خواهد خواهر داشته باشد؟ پسر گفت: نه!

ببین خواهر چقدر خوبه ، مثل این دختره چقدر مهربونه.

گفتم:«اگه خواهر داشته باشی می تونین با هم بازی کنین ، با هم برین بیرون»٬٬

بلا بگم گفت:« منم یه دختر دارم، خارجه. هر روز بهم زنگ می زنه»
٬
او به شوخی با پسر ادامه داد. من از چند زن دیگر هم امضا گرفتم. زن جوانی که شوهرش به او حق طلاق داده بود و به نظریاتش احترام می گذاشت، فکر می کرد همه زن ها حق طلاق دارند. "کاش همه شوهر ها مثل شوهر او بودند". بلا بگم فکر می کرد دخترها اصلاً نباید شوهر کنند. می گفت:" من اصلاً شوهر دوست نداشتم. اما دختر شوهرم- دختر این زن دومیه-13 سالشه اما شوهر که کرده هیچ، طلاق هم گرفته"! دخترهای بلابگم اما ازدواج نکرده بودند؛ نه دختری که خارج ازکشور کار می کرد و نه دختری که از دست داده بود. آستین بافتنی سیاهش را از زیر مانتوی سیاهش نشانم داد.

"این بلیز دخترمه. می پوشمش که فراموشش نکنم". سعی کردم جلوی اشکهایم را بگیرم. بطری پلاستیکی داخل گونی ای را که دستش بود، نشانم داد و گفت:" این رو آوردم که برم سر خاکش". گفت: پسرم به باباش گفت؛ پول رو که بالا کشیدی خوردی، این زندگی رو برای خودت درست کردی. حداقل یه بار می رفتی سر خاک داداشم فاتحه می خوندی. پسرش به قاضی هم گفته بود:" کدوم بابا. من بابا نداشتم. مادرم با بدختی ما رو بزرگ کرد

می گفت :" موقعی که مردند کجا بود؟ پول نداشتم خاکشون کنم. مددکار هموفیلی ها اینقدر گشت تا یه قبر 50 هزار تومنی از شهرداری برام پیدا کرد. حالا حتی سرخاکشون هم نمی ره.»٬

بلابگم از نفرین هایی می گفت که در حق شوهر سابقش و همسرش کرده و می گفت که او هر کاری را که شروع کند، دنبالش را می گیرد. بلابگم خداحافظی کرد و پیاده شد. بغض نترکیده ام دلیل خوبی شد برای امضا جمع کردن. تا شاید روزی بلابگم هم طعم خوشبختی را بچشد